دربارهي آيندهي پديدارشناسي جامعهشناسانه نام-این لی ترجمه غلامی
دربارهي آيندهي پديدارشناسي جامعهشناسانه
نام-اين لي
مترجم: علي نجات غلامي
1. پديدارشناسي كاربردي يكي از زمينههايي است كه پديدارشناسيِ قرن بيست و يكم بايد در آن توسعه يابد. اين مقاله به امكان توسعهي پديدارشناسي كاربردي در ارتباط با جامعهشناسي پديدارشناسانه خواهد پرداخت. برخي مباحث در خصوص جامعهشناسي پديدارشناسانه در نيمهي دوم قرن بيستم صورت گرفته است. در 1965 تيرياكاين فهرستي از جامعهشناسي پديدارشناسانه ارائه داد كه شامل جنبههاي مختلفي از جامعهشناسي بود كه توسط ويدركاندت، مانهايم، گورويچ، شلر، وبر، دوركهايم، توماس و پارسونز بود. (1) برخي محققين از جمله كولاجا، برگر، هيپ/روث ديدگاه تيريكاين را نقد كردند و خود تيريكاين تلاش كرد از موضعاش دفاع كند. (2) با وجود اين، متاسفانه هيچ توافقي در خصوص تعريف صحيح جامعهشناسي پديدارشناسانه به دست نيامد. هيپ/روث فهرست ديگري از جامعهشناسي پديدارشناسانه ارائه دادند كه شامل جامعهشناسي هرمنوتيك، جامعهشناسي شوتسي، جامعهشناسي تأملي و اتنومتدولوژي ميشد. من ضمن ارزيابي اين مباحث تلاش خواهم كرد روشن سازم كه جامعهشناسي پديدارشناسانه دربارهي چيست و بعلاوه نشان خواهم داد كه امكانهاي بيشماتري براي توسعهي آن وجود دارد.
2. اگرچه تايريكاين و منتقدين او مشاركت فراواني داشتهاند تا جامعهشناسي پديدارشناسانه را روشن سازند، تحقيقات آنان محدوديت بنياديني داشت كه ايشان را از فهم معنايِ صحيح جامعهشناسي پديدارشناسانه باز ميداشت. اغلب آنان عمدتاً با تمركز بر جامعهشناسي امپريكي تلاشي براي روشنسازي زمينهي جامعهشناسي پديدارشناسانه در ارتباط با بستر كليِ پديدارشناسي در مقام يك كل نميكردند. با وجود اين، فرد براي فهم معنايِ صحيح جامعهشناسي پديدارشناسانه، مجبور است كل بستر پديدارشناسي را كه پديدارشناسي جامعهشناختي در درون آن قرار ميگيرد لحاظ كند. در ارتباط با اين بستر ما بايد به دو نكتهي زير توجه كنيم. نخست، هوسرل پديدارشناسي را به مثابه يك كلِ ارگانيك درك ميكند كه متشكل از نه تنها ابعاد متنوع پديدارشناسيِ فلسفي از قبيل پديدارشناسي فرارونده، انتولوژي صوري و انتولوژي منطقهاي است، بلكه همچنين متشكل از علم امپريكي است كه به شيوههاي مختلف بر پايهي پديدارشناسي فلسفي بنا ميشود. دوم، جامعهشناسي پديدارشناسانه ميتواند بر اساس ابعاد مختلفي از پديدارشناسي توسعه يابد، يعني بر پايهي بعد پديدارشناسيِ فرارونده، بعد انتولوژيِ منطقهاي و بعد علم امپريكي، زيرا امور واقعِ جامعهشناختي ميتوانند در اين سه بعد مختلف فوقالذكر از پديدارشناسي پژوهيده شوند. (با وجود اين، ما نميتوانيم جامعهشناسي پديدارشناسانه را بر پايهي بعد انتولوژيِ صوري بسط دهيم، زيرا انتولوژيِ صوري علمي صوري است كه در محتواياش تهي است). متناظر با اين امر، ما بايد تمايزي بين سه بعد مختلف جامعهشناسي پديدارشناسانه ترسيم كنيم: بعد جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي فرارونده، بعد جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي انتولوژيك و بعد جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي امپريك.
a. جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك نوعي علم امپريك است و در مقام علم امپريك به طور كلي هدفاش توصيف و شرح انواع مختلف امور واقع جامعهشناختي در قالب امور واقع امپريك است.
b. جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك نوعي انتولوژي منطقهاي است و در مقام انتولوژي منطقهاي به طور كلي هدفاش روشنسازيِ ساختارهايِ ذاتيِ امور واقع است و در پي تبيين ساختارهاي ذاتيِ امور واقع جامعهشناختي است.
c. جامعهشناسي پديدارشناسانهي فرارونده نوعي پديدارشناسي فرارونده است و در مقام پديدارشناسي فرارونده به طور كلي هدفاش روشنسازيِ شرط امكان چيزي است و تلاش ميكند شرط امكان تقويم امور واقع جامعهشناختي را توضيح دهد.
3. اين سه بعد از جامعهشناسي پديدارشناسانه، پديدارشناسانه ناميده ميشوند تاآنجاكه آنها از انواع گوناگون روش پديدارشناسانه استفاده ميكنند. اما آنها نه به روشي يكسان بلكه به انواع مختلف روش پديدارشناسانه نياز دارند.
a. به منظور بسط يك جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي انتقادي، ما بايد قبل از هر چيز فروكاستِ پديدارشناسانهي جامعهشناسانه را اعمال كنيم. فروكاست جامعهشناسانهي پديدارشناسانه روشي است كه قادرمان ميسازد تا به امور واقع جامعهشناسانه در مقام امور واقعي امپريك عقبگرد كنيم. از ديدگاه پديدارشناسانه انواع مختلف امر واقع جامعهشناسانه محصولاتِ رويآورندگيها هستند. بنابراين، فرد بايد به منظور روشنسازي امور واقع جامعهشناسانه به انواع مختلف رويآورندگي بازگردد. در واقع، هوسرل روش پديدارشناسانه را توسعه ميدهد، يعني روش فروكاست جامعهشناسانه، (3) براي بازگشت به رويآورندگيها. در اين معنا، فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانه تغييري است از فروكاست پديدارشناسانهي روانشناسانه، يعني فروكاست پديدارشناسانهي روانشناسانهاي كه براي امور واقع جامعهشناسانه به كار ميرود. فروكاست اتنومتدولوژيك كه از سوي برخي از هواداران اتنو-متدولوژي به كار ميرود، نوعي فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانه است. انواع گوناگون فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانه بايد بررسي شوند، زيرا انواع مختلفي از امور واقع جامعهشناسانه وجود دارند كه داراي ساختارهاي انتولوژيك متفاوتي هستند. به فرض مثال، فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانهي مورد نياز براي اتنو-متدولوژي بايد از الزامات جامعهشناسيِ دانش متمايز شود.
b. به منظور تقرر جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك، ما مجبوريم فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانه را به انجام رسانيم و سپس فروكاست آيدتيك نيز بايد افزوده شود. فروكاست ايدتيك مؤلفهاي ضروري از روش در جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك است، زيرا اين مورد اخير هدفاش روشنسازي ساختار ذاتي به جاي ساختار امپريك امور واقع جامعهشناسانه است.
c. به منظور توسعهي جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي فرارونده، ما بايد فروكاست پديدارشناسانهي فرارونده و فروكاستايدتيك را به انجام رسانيم. فروكاست پديدارشناسانهي فرارونده در مقام روش جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي فرارونده هدفاش فهم كثرتِ سوبژكتيويتهي فرارونده است كه شرط امكان تقويم انواع گوناگون امر واقع جامعهشناسانه را فراهم ميآورد. ما بايد بررسيم كه كدام يك از انواع مختلف فروكاست پديدارشناسانهي فراروندهاي كه هوسرل آنها را بسط داد، به اين هدف مروبطاند. جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي فرارونده نوعي علمِ ذاتي است و روش فروكاستِ آيدتيك مؤلفهاي ذاتي از روشِ آن است.
4. ما بايد بر اين واقعيت تأكيد كنيم كه خصيصهي ذاتيِ جامعهشناسيِ فرارونده مقولهاي صريح يا تلويحي از انواع مختلف روشهاي پديدارشناسانه است. جامعهشناسي پديدارشناسانه از آن مفاهيمي از جامعهشناسي كه اصلاً روش فروكاست پديدارشناسانه را مورد استفاده قرار نميدهند، متمايز است. بنابراين، از آن مفاهيمي از جامعهشناسي كه مقيد به علوم طبيعي هستند يا به طور كمي جهت يافتهاند متمايز است. بايد به طور مشروحتري به اين تمايز بين جامعهشناسي پديدارشناسانه و غير-پديدارشناسانه پرداخت.
برخي محققين كه در مباحث جامعهشناسيِ پديدارشناسانه مشاركت كردهاند همچنين كاربرد روش پديدارشناسانه را به مثابه خصيصهي ذاتيِ جامعهشناسي پديدارشناسانه لحاظ ميكنند. با وجود اين، آنها تمايزي واضح بين انواع مختلف فروكاست پديدارشناسانه برقرار نكردهاند. اغلب آنها به سادگي فرض گرفتهاند كه ممكن است فقط يك نوع فروكاست پديدارشناسانه وجود داشته باشد، يعني فروكاست پديدارشناسانهي فرارونده. بر طبق نظر آنان، جامعهشناسي امپريكي بدين غرض كه پديدارشناسانه ناميده شود بايد روش فروكاست پديدارشناسانهي فرارونده را به كار گيرد. اما اين موضع با اصول پايهاي پديدارشناسي در تعارض است. مطابق با پديدارشناسي، علم بايد روشِ تحقيق خودش را بر اساس موضوعاتي درك كند كه با آنها سروكار دارد و نبايد روشاش را از علمي ديگري كه به نوعي ديگر از موضوع ميپردازد، وام بگيرد. جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي امپريك نميتواند روش تحقيقاش را پديدارشناسيِ فرارونده وام بگيرد، زيرا قلمرو صحيح موضوع آن، موضوعِ پديدارشناسيِ فرارونده نيست. اگر جامعهشناسيِ امپريك از روش فروكاست پديدارشناسانهي فرارونده استفاده كند، تبديل به يك علم ضد-پديدارشناسانه خواهد شد، زيرا ضمن اينكه به تمامه نسبت به امور واقع .جامعهشناسانهي امپريك كور است، نميتواند مورد دوم را به طور مناسب بپژوهد.
5. اين واقعيت كه اين سه بعد مختلف جامعهشناسيِ پديدارشناسانه بايد انواع گوناگوني از روش پديدارشناسانه را به كار گيرند نبايد فرد را برانگيزاند كه خيال كند آنها هيچ ارتباطي با يكديگر ندارند. برخلاف آنچه فرد ممكن است گمان برد، روابط بنياديني بين آنها وجود دارد.
اغلب محققين در مباحث مربوط به جامعهشناسيِ پديدارشناسانه صريحاً يا تلويحاً به روابط بنيادين بين "پديدارشناسيِ فرارونده" و "جامعهشناسيِ پديدارشناسانه" توجه داشتهاند. با وجود اين، آنها معنايِ صحيح رابطهي بنيادي را در ايبن بستر نفهميدهاند. بر طبق نظر آنان، رابطهي بنيادي بين آنها حاكي از اين است كه دومي بايد از همان روش اولي استفاده كند كه اين امر همانطور كه در بالا يادآور شديم در تقابل با اصول اساسي پديدارشناسانه است.
به بيان دقيقتر، رابطهي بنيادي بين ابعاد مختلف جامعهشناسي پديدارشناسانه به معناي چيزي به تمامه متفاوت با آنچه است كه ايشان مد نظر دارند. به فرض مثال، رابطهي بنيادي بين جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك و جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك بدين معناست كه اولي بايد در روش تحقيقاش تحت هدايت دومي باشد. دليل اين امر در اين واقعيت نهفته است كه ساختارهاي ذاتي امور واقع جامعهشناسانه كه با جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك روشنسازي شدهاند ميتوانند به ما قاعدهاي ارائه دهند كه داراي يك استلزام مستقيم براي روش تحقيق جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك است. در اين بستر، بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه "يك روش خاص [...] قاعدهاي است كه از نوعيتِ منطقهاي بنيادين و ساختارهاي كليِ منطقهي مورد بحث بر ميآيد" (Hua III/1, 161). همانطور كه جامعهشناسيِ پديدارشناسانهي انمتولوژيك ميتواند نشان دهد، اين ذات امر واقع جامعهشناسانه است كه رويآورندگيهاست. در اين مورد، ذات امر واقع جامعهشناسانه ميتواند به ما يك قاعده براي جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك بدهد، يعني اين قاعده كه جامعهشناسي امپريك بايد از فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانه استفاده كند، زيرا بايد امور واقع جامعهشناسانه را منظرگاهِ رويآورندگي بپژوهد. بنابراين، رابطهي بنيادي بين جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك و جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك مشتمل بر اين واقعيت است كه اولي جهتي براي روش تحقيقاش از دومي اخذ ميكند و اين بدين معنا نيست كه اولي مجبور است كه همان روش دومي را به كار گيرد.
همانطور كه در بالا نشان داده شد، روابط بنيادي بين ابعاد جامعهشناسي پديدارشناسانه بسيار پيچيدهتر از آني هستند كه فرد گمان ميكند. يعني، بنيان پديدارشناسانهي فرارونده به معناي چيزي غير از بنيان انتولوژيكي است. انواع مختلف رابطهي بنيادي را بايد به نحو مفصلتر بررسي كرد.
6. براي توسعهي جامعهشناسي پديدارشناسانه به طور نظاممند، ضروري است كه تمايزي واضح بين سه بعد مختلف جامعهشناسي پديدارشناسانه ايجاد شود. با وجود اين، در مباحث مربوط به جامعهشناسي پديدارشناسانه، اين تمايز به نحو بسندهاي پژوهيده نشده است. هنگامي كه فرد به طور دقيقتري بررسي كند ميبيند كه هر بعدي از جامعهشناسي فرارونده داراي امكانهاي بيمشاري است تا در جهات مختلفي توسعه يابد.
a. جامعهشناسي امپريك پديدارشناسانه دانشرشتهاي است كه ميتواند تأثير عظيمي بر جامعهشناسان امپريك بگذارد. در بين مفاهيم مختلفي از جامعهشناسي كه در بالا ذكر شدند، انواعي از جامعهشناسي وجود دارند كه ميتوانند تحت جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك طبقهبندي شوند. به فرض مثال، جامعهشناسيِ دانش مانهايم، جامعهشناسي ديني وبر، جامعهشناسي توماس، اتنومتدولوژي گارفينگل و جامعهشناسي تأملي ميتوانند به مثابه انواعي از جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك تلقي شوند. در اين بستر، فرد بايد مد نظر داشته باشد كه ضمن پرداختن به امور واقع جامعهشناسانه به مثابه محصولات رويآوندگي، ضروري است كه روش فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانه به كار گرفته شود. در عين حال، در كنار اين مفاهيم از جامعهشناسي، امكانهاي بيشتري براي توسعهي جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك وجود دارد. جامعهشناسي آنگونه كه از سوي آنتوني گيدنز درك شده است مثال خوبي براي توسعهي بيشتر جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك است كه دغدغهي فرايند برساخت واقعيتِ اجتماعي را دارد.
b. پديدارشناسي انتولوژيك نيز امكانهاي بيشماري براي توسعه در جهات مختلف را داراست. مثالهايي از جامعهشناسيپديدارشناسانهي انتولوژيك در بين انواع جامعهشناسي فوقالذكر وجود دارد. به فرض مثال، فرد ميتواند جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك را در نظريهي وبر دربارهي كنش اجتماعي ببيند، زيرا وي تلاش ميكند ساختارهاي ذاتي كنش اجتماعي را به مثابه مقولهي اساسي جامعهشناسي فهم (verstehende Soziologie) روشن سازد. در اين معنا فرد ميتواند بگويد وبر ضمن توسعهي نظريهي كنش اجتماعياش در حال اجراي فروكاست پديدارشناسانهي جامعهشناسانه و فروكاست آيدتيك به طور تلويحي است. نظريهي وبر دربارهي كنش اجتماعي به مثابه جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك بستري بنيادين براي جامعهشناسي دينياش است، كه در مقام جامعهشناسي فهم در بعد امپريك بسط مييابد. مثالهاي ديگر جامعهشناسي پديدارشناسانه انتولوژيك عبارتند از جامعهشناسي صوري ويركاندت، نظريهي عمومي كنش پارسونز و جامعهشناسي پديدارشناسانهي شوتز هستند. هوسرل نيز در مقام بنيانگذار پديدارشناسي، چندين بار تلاش كرد جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك را شرح دهد؛ با وجود اين، تا آنجا كه من مطلع هستم وي هرگز در پي توسعهي جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك نبود. انواع مختلف جامعهشناسي پديدارشناسانهي انتولوژيك كه هنوز درك نشدهاند ميتوانند به مثابه بنياد انتولوژيك انواع مختلف جامعهشناسي پديدارشناسي امپريك توسعه يابند، به فرض مثال جامعهشناسي انتولوژيك دانش به مثابه بنياد انتولوژيك براي جامعهشناسي امپريك.
c. تلاشي براي توسعه جامعهشناسي پديدارشناسانهي فرارونده در مباحث مربوط به جامعهشناسي پديدارشناسانه وجود نداشته است . با وجود اين، امكانهاي بيشماري نيز براي توسعهي جامعهشناسي پديدارشناسانهي فرارونده در جهات مختلف وجود دارد. نظريهي بنياسوبژكتيويتهي هوسرل كه از منظرگاه پديدارشناسي فرارونده مفصلبندي شده است مثال خوبي براي جامعهشناسي پديدارشناسانهي فرارونده است. فرد در مقام يك جامعهشناس امپريك ممكن است هيچ علاقهاي به جامعهشناسي پديدارشناسانهي فرارونده نداشته باشد، اما او نميتواند فراموش كند كه داراي اهميتي عظيم براي جامعهشناسي پديدارشناسانهي امپريك است، زيرا به بنياد پديدارشناسانهي فراروندهي آن ميپردازد. جامعهشناسي پديدارشناسانهي فرارونده ميتواند در جهات مختلفي توسعه يابد، به فرض مثال ميتواند به مثابه يك جامعهشناسي پديدارشناسانهي فراروندهي استاتيك يا يك جامعهشناسي پديدارشناسانهي فراروندهي تكويني توسعه يابد.
پينوشتها:
(1) اي. اِيو تيرياكاين، "پديدارشناسي وجودي و سنت جامعهشناسانه"، در: مروريهي جامعهشناسانهي آمريكايي 30 (1965).
(2) جي. كولاجا، "دربارهي پديدارشناسي وجودي و جامعهشناسي (I)"، در: مروريهي جامعهشناسانهي آمريكايي 34 (1966)؛ پي. ال. برگر، "دربارهي پديدارشناسي وجود و جامعهشناسي (II)"، در: مروريهي جامعهشناسانهي آمريكايي 34 (1966)؛ اي. اِي تيرياكاين، "پاسخ به كولاجا و برگر"، در: مروريهي جامعهشناسانهي آمريكايي 34 (1966)؛ جي. ال. هيپ/پي. اِي. روث، "دربارهي جامعهشناسي پديدارشناسانه"، در: مروريهي جامعهشناسانهي آمريكايي 38 (1973).
(3) در اينجا فروكاست روانشناسانهي پديدارشناسانه بايد به مثابه يك طرز عمل فهميده شود كه مشتمل بر فرايند فروكاست آيدتيك نيست.