قسمتهایی از دیکشنری یونان باستان ترجمه غلامی
ABSTRACTION. :انتزاع، چکیده گیری
اصطلاح یونانی آن aphairesisاست اسم معنایی است که بر پایه فعل aphairein ساخته شده است؛ یعنی برکشیدن مثلاً خون کشیدن. ارسطو معنایی تکنیکی به این اصطلاح می دهد تا به جداسازی آنچه که (درنظراو) از حیث انتولوژیک(وجودشناختی) جدایی پذیر نیست و توسط اندیشه قابل تفکیک و جداسازی است، اشاره کند. او این اصطلاح را در این معنا بدواً برای صفات ریاضیاتی بکار می برد. (مثلاً, Metaph. XI.3, 1061a29ff ).
ACADEMIC SKEPTICISM.:شکاکیت آکادمیک،
بنگرید به: ACADEMY; SKEPTIKOS
ACADEMY.آکادمی، دانشکده
مدرسه افلاطون در آتن چند سال پس از مرگ سقراط تاسیس شد() در مکانی که قبلاً به عنوان مدرسه کشتی مورد استفاده بود. (در لیسیس203، سقراط در حال قدم زدن از مدرسه کشتی در آکادمی به سوی مدرسه کشتی در لوسیوم نشان داده شده است) این مدرسه در بیشه مقدس درختان زیتون قرار داشت.() که هنگامی که اسپارت ها آتیکا را غارت کردند به آن بااحترام برخورد کردند. بیشه یک مکان عمومی بود؛ افلاطون یک باغ کوچکی در حومه بدست آورد که احتمالاً شامل یک ساختمان و شاید دبیرستانِ(gymnasium: وزشگاه تعلیمی ) آکادمی بود است؛ مباحثه و سخنرانی در یکی از این جایگاهها که مجموعاً "آکادمی" نام داشت صورت می گرفت.
پس از درگذشت افلاطون، برادر( یا خواهر) زاده اش به نظر می رسد وارث دارایی های خصوصی افلاطون بوده است و مقام ریاست مدرسه را به دست آورده است. در 339 اگزنوکراتس به عنوان رئیس العلما انتخاب شد، و پلمون در 314 این مفام را یافت. کراتس جانشین پلومن شد، آنگاه آرکسیلیاس و سپس لاسیدس و بعد از وی یک دسته افراد که ما بیش از نام چیزی از آنها نمی دانیم به آن مقام رسیدند. با کراتس، ضمن خوانش دیالوگ های افلاطون به مثابه الگوهایی که از نتیجه گیری های معین در مباحثه های فلسفی اجتناب می ورزد آکادمی کتمر جزم انگار وبیشتر شکاکیت انگار شد.
بیشه مقدس که اسپارتی ها به آن احترام گذاشته بودند توسط سیلاس به منظور تسهیل تسخیر آتن ویران شد، او احتملاً ساختمان دبیرستان و سایر ساختمان هایی که می توانند ساختار فیزیکی آکادمی را در آن زمان تشکیل داده باشند ویران کرده است یا به شدت به آنها آسیب رسانده است. ما میزان بازسازی فیزیکی را نمی دانیم که ممکن است در سالهای بعدی در آکادمی صورت گرفته باشد یا شاید فقط آنجایی که درسهای افلاطونی عرضه می شد بازسازی شده باشد. واژه آکادمی به جای یک مکان حد قابل توجهی تبدیل به یک استعاری یا یک ایده از مدرسه شد.
سیسرو در کتاب آکادمیکا خود می گوید، چگونه موضوعات در دوران دانش آموزی اش آلت دست شده بودند. فیلو اهل لائرسیا در زمان استیلای سولان بطور صوری رئس العلما بود ولی در واقع چشم ناظر روم بود. او در روم باقی ماند و سیسرو قبل از رفتن به آتن در نزد وی به تحصیل پرداخت. یکی دیگر از شاگردان فیلو آنتیخوس اهل آسکالن، با فیلو از حیث فلسفی توافق نداشت( که سیسرو خاطر نشان کرده است)، و نومینوس گفته است " آکادمی دیگری بنا کرده است". سیسرو همراه آنتیخوس در 79BCE به تحصیل پرداخت، اما از مکان فیزیکی این آموزش چیزی نگفته است.
تصویر لحظه ای بعدی از درس افلاطونی در آتن در سال 66/7 بود هنگامی که پلوتارخ اهل چائرونیا افلاطن انگاری را نزد فیلسوفی به نام آمونیوس تنحصیل کرد، علی رغم اینکه پلوتارخ تلاش فراوانی کرد افلاطون انگاری را دوباره احیاء کند به نظر می رسد وی موفق شده باشد چئرونیا ی زادگاهش را تبدیل به خانه حلقه افلاطونی اش کند.
تصویر لحظه ای دیگردر سال 176CEبود هنگامی که امپراطور مارکوس اورلیوس چهار کرسی فلسفه در آتن اعطا کرد: افلاطون انگاری، ارسطوانگاری، رواقی انگاری و اپیکوری انگاری. فیلسوفی به نام آتیکوس به نظر می رسد نخستین صاحب آن کرسی باشد. یقیناً تا این زمان و احتمالاً تازمان سیسرو " فلسفه آکادمیک" به معنای یک سنت عقلانی بود که از سقراط و افلاطون ریشه گرفته بود و تایع ارسطو، اپیکوروس و یا زنون اهل سیتیوم نبود.
در این معنا ، فلسفه آکادمیک به نظر می رسد تا قرن پنجمCE یعنی سال 529 ضمن احیاء شدن های قابل توجهی تداوم یافت آنگاه که آکادمی افلاطونی با دستور امپراطور ژوستینیان تعطیل شد.
برای Academic Skepticsبنگرید به: SKEPTIKOS
ACCIDENT, ACCIDENTAL. :عرض، عرضی، غیر جوهری،تصادف، تصادفی، آنچه که برچیزی گفته می شود، صفت، ویژگی، خصیصه
تعریف فلسفی "عرضی " صفت غیر-ذاتی" چیزی است. صفات ذاتی آنهایی هستند که که در تعریف انواع آیند- یک فیل از حیث ذاتی دارای دماغ درازی است- اما اگر یک فیل خاص دارای زلف باشد آن برایش عرضی است. این یک تمایز ارسطویی است. او اعراض را symbebe¯kota می نامد. “Accident” از معادل لاتین “symbebe¯kos” مشتق شده است. در بستر تشریحات علّی برخی وصفها وقایع به عنوان kata symbebe¯kos یا "عرضی" توصیف می شوند.
در کتاب فیزیک II ، ارسطو بین طیقه ای از حوادث که به "شانس" (tyche¯ ) نسبت می دهد و یک طبقه بزرگ تر که به to automaton ، که ما می توانیم باعنوان اتوماتیک(خودبخودی) یا همان "تصادفی "ساده آنرا ترجمه کنیم ، تفاوت قائل است. یک اتفاق شانسی اتفاقی است که فرد اگر آنرا می دانست انتخاب می کرد- مثل ملاقات " تصادفی" کسی که به شما پولی بدهکار است و از قضا پول همراه دارد.، یا خریدن یک بلیط لاتاری " بطور راندوم و از قضا بردن جایزه ای. یک حادثه ی خودبه خودی بنا به تعریف برخلاف فرایندهای معمول مرود انتظار رخ می دهد. اگر شما بخواهد صورت بشویید هنگامی که ماه کسوف می کند ، هیچ یک از دو حادثه مربوط به دیگری نیست آنها بطور کاتا سیبکوس(عرضی ) هم پیوند اند.
اپیکوروس از سیمپتوماتا(symptomata) حرف می زند؛ ویژگی های اجسام به مثابه ی نتیجه روابط مفهومی خاصی از آن اجسام هستند (Letter to Herodotus, 72). این " عرضی" است تقریباً در همان معنا.
ACCOUNT.گزارش، شرح خبری، حکایت، شرح، داستان
بنگرید به LOGOS.
ACTUALITY. : واقع بودن، واقع شدن ، واقعیت، بالفعلیت، بالفعل
“Actualitas” یک واژه لاتینی است که در قرون وسطی برای ترجمه ی انرگیا(energeia) energeia و انتلچیا(entelecheia) ابداع شد. از آنجا که “actus” اسم مفعول “agere” یعنی کردن " to do "یا وادارکردن" impel to " است، در ریشه actuality ترجمه بدی نبود. “Actuality”یک دلالت ضمنی ایستا دارد و energeia صریحاً پویا است، بنابراین شاید “activity” تقریباً ترجمه ی بهتری باشد. ارسطو نظریه ی انرگیا ی خود را در متافیزیک IX.6–9بیان می کند.
ADE¯LON.:ناواضح، غیر بدیهی
آناکساگوراس می گوید " پدیده ها نگاه هایی آنی از آدلا" ade¯la " هستند" (B21). در نظر اپیکوروس ، آدلا آن چیزهایی هستند که وجود دارند اما نمی توانند بطور مستقیم ادراک شوند. ، تنها براساس ملاحظه اثبات می شوند- به عنوان مثال "تهی". شکاکان آکادمیک، متهم به این بودند که همه چیز را غیر-بدیهی می کنند.
بنگرید به PHAINOMENON؛ SKEPTIKOS
ADDITIONAL PREMISE.: قضیه اضافی، فرض مازاد.
بنگرید به PROSLE¯PSIS
ADIAPHORA.: بی اثر، لاقید
برطبق نظریه ی رواقی راست کیش ( نظریه ی زنون) هرچیزی که مستقیماً به یک ارزش (arete¯) منتسب نشود، "بی اثر" است. بنابراین زندگی ، سلامتی، لذت، زیبایی، ثروت، قوت، و غیره بی اثر اند زیرا هیچ یک از آنها به خبث (kakia) و همچنین ارزش (arete¯) منتسب نمی شوند.اما برخی از رواقیون در بین طیقه ی"بی اثرها" برخی چیزها را به عنوان "مرجح" “preferred” متمایز کرده اند. (سلامت زندگی و غیره.)از دیگر چیزهایی که نا مرجح اند(مرگ ، بیماری و غیره) Diogenes Laertius VII.101–5..
ADIKIA.:بی عدالتی ، ستم بیداد
بر طیق نظر ارسطو ، اگر فردی کار اشتباهی انجام دهد در حالیکه می داند اشتباه است، آن فرد فعلی ناعادلانه انجام می دهد. اگر، در کل فرد افعال ناعادلانه را بر افعال عادلانه ترجیح دهد آن فرد فردی ناعادل است.
همچنین بنگرید به DIKE¯
AELIUS ARISTIDES (117–181 CE). :ایلیوس آریستیدس
سخن ور یونانی که از یک بیماری مرموز رنج می برد؛ در گفتارهای مقدس از تلاشهای فراوانش برای شفا خبر می دهد، که خود آشکار کننده انجام اعمال پزشکی (iatrike¯)فراوانی و پارامدیسن در قرن دوم CE هستند. ایده های او موضوع نقدی از سکستوس امپریکوس بوده اند.
AENESIDEMUS (1st century BCE).: اینسیدموس
متولد کرت، و تعلیم یافته در مقام یک شکاکیت انگار آکادمیک، او از آکادمی گسست هنگامی که مقداری جزم اندیش تر شد و شکاکیت اش کمتر. اینسیدموس به اسکندریه رفت و مدرسه خودش را تاسیس کرد و ادعا کرد پیرهو(Pyrrho) او را تشویق کرده است. او مؤلف 10 استعاره “tropes” یا شیوه های استدلال برای رسیدن به نتایج شکاکانه است که در رئوس مطالب پیرهون انگاری " Outlines of Pyrrhonism " سکستوس امپریکوس و جاهایی دیگر محفوظ مانده اند.
همچنین بنگرید به SKEPTIKOS
AE¯R.:هوا، دم ، نسیم
ماده بنیادین در نظر آناکسیمنیس و دیوژن آپولونیایی، همچنین برای آنها هوا بنیاد زندگی و تعقل بود. این ایده توسط آریستوفانس در ابرها Clouds"به تمسخر گرفته شد. اما ادامه یافت تا از طریق نظریه دم گونه ی " “pneumaticروان(psyche¯ ) و این نظریه ای که اثیر (aithe¯r) هوای عالی خالص اساس موجودات الهی است تاثیر گذار شد.
AETIUS (c. 100 CE).:ایتیوس
بیشتر یک دوکسوگرافر سایه مانند ، که در قزن نوزدهم توسط هرمان دیلز احیاء شد. ....
AFFECTION:عاطفه تاثیر مهربانی
بنگرید بهPATHOS
AFFINITY.: وابستگی پیوستگی نزدیکی
بنگرید بهOIKEIO¯ SIS.
AGATHON.:خیر
صورت (eidos)اولیه در جهوری افلاطون، یکی از سه موضوع عام قابل پی گیری همراه با کالون(kalon)و هدین(he¯dyn). در حالیکه هدین به روشنی به معنای "لذت بخش" است، تمایز بین آگاتون و گالون روشن نیست. کالون بیشتر دلالت بر"زیبایی" “beauty”یا نجابت nobility دارد و آگاتون در برخی زمینه ها دلالت بر ارزش مبادله ای دارد. لفظ استاندارد برای gentleman در آتن زمان ارسطو “kalokagathos”بود، یعنی فردی که هم کالوس بود و هم آگاتوس.
بنگرید به EIDOS; KALOKAGATHIA
AGENT INTELLECT.: عامل عاقل
معادل Nous poie¯tikos. در درباره نفسIII ارسطو بین جنبه منفعل ذهن(nous)، که قادر است اطلاعات را از حواس بگیرد و جنبه فعال ذهن که قادر است مفاهیم را خلق کند و فعل عقلانی را بیاغازد، تمایز می گذارد. این ویژگی فلسفه یونان باستان است که از ایده فعالیت ذهنی برای توضیح ذات خدا استفاده می کند. از زمان اگزنوفانس ازطریق محرک بی حرکت ارسطو (akine¯ton kinoun)تا خدای رواقیان ، خدا یک ذهن فعال است.
AGNO¯ STOS.:ناشناختنی
در نظر پروتاگوراس مسائل درباب خدایان بیش از حد مشکل اند و زندگی بیش از حد کوتاه است. این خط اندیشه منتهی به شکاکیت انگاری می شود، که می آموزد شما حتی نمی توانید مطمئن شوید دانش ممکن نیست.
اگر چه اکثر متفکران یونان باستان از الهیات ایجابی مطمئن بودند اما در فلسفه متاخر یونان الهیات سلبی با تکرار بیشتری ظاهر می شد. چنین الهیاتی تصدیق می کرد که خدا ورای ادراک، دانش و توصیف ماست- به هر حال گفتن اینکه خدا راتر است کاملاً متفاوت است با گفتن اینکه خدا وجود ندارد.
در معنایی دیگر سقراط در تئتتوس () خاطر نشان می کند که اگر شما دانش را به عنوان تحلیل امور پیچیده به امور ساده تعریف کنید آنگاه امور ساده خودشان ناشناختنی هستند.
AGRAPHOS NOMOS.: قانون نانوشته
بنگرید به NOMOS
AGREEMENT.: موافقت، هم نظری، انطباق فکر
بنگرید به HOMOLOGIA.
AIDIOS.: جاودان، همیشه مانا، ابدی
بطور خاص این واژه برای زمان بی پایان بکار می رود نه بی زمان، اگر چه فلاسفه باستان دقت چندانی نسبت به این واژه درحد فلاسفه امروزین نداشتند.
AIO¯ N.: در اندیشه یونانی اولیه به معنای گستره یا "دوره" “age” زندگی فردی یک شخص است. پارمنیدس تقابلی بین زمان (chronos) و وجود بی زمان پیش می کشد، که برای این وجود واژه aio¯n را بکار می برد. بنابراین، تحول یافته وبه معنای " ابدیت بی زمان" (Plato Tm 37d) بکار رفت؛ که در این شکل نقش مهمی در نوافلاطون انگاری دارد.
AIR. :
بنگرید بهAE¯R
: AISTHE¯SIS: ادراک، احساس
متفکران پیشاسقراطی تمایل داشتند نظریاتی ماده انگارانه درباره ادراک ارائه دهند- مثلاً جریانات ذرات از سوی شیء ادراک شده به سمت ارگان حسی. تئوفراستوس کتابی نوشت،درباره ی حسیات، On the Senses، که قصدمعرفی و نقد نظریات فلاسفه قبلی را داشت؛ او می گوید که نظریات پیشا سقراطی بر دو گروه اصلی تقسیم می شوند: آنهایی که فرض می گیرند که " شبیه با شبیه شناختنی است"( امپدوکلس نمونه ی خوبی از اشخاصی است که نظریاتی از این دست دارند ) و آنهایی که فرض می گیرند که تقابل برای ادراک ذاتی است- بدینسان تئوفراستوس گزارشات آناکساگوراس به مثابه دربردارنده این دسته نظرات می داند.
تحلیلات افلاطون در تئتتوس از aisthe¯sis دقیق تر است، در ظاهر به سبب رد این ادعا که" دانش (episte¯me¯ ) ادراک است". اما بطور موثر به سبب برساخت یک نظریه که اجازه می دهد ادارک در شناخت مشارکت کند. " دانش در ادراکات نیست اما در مجموع شرحی (syllogismos) است درباره آنها (186d)"
ارسطو تلاش می کند ساختار مفهومی فهم ادراک را در درباره نفس و حس و اشیاء حس پذیر بیشتر بسط دهد. تعریف او از aisthe¯sis
دریافت صورت محسوس، بدون ماده است. این ادراک با ارگان های حسی گوناگون انجام می شود، که می توانند به مثابه ی دارنده ی تناسب یا لوگوسِِ عناصر مادی ای که نیاز به قدرت پذیرش را اجازه می دهند ، فهمیده شوند.
AITHE¯R.: اثیر
در اندیشه یونان باستان اولیه ، که شامل شاعران نیز می شود، اثیر هوایی خالص تر است که در نوک کوهها و قلمرو نور در آسمانها توسط خدایان استنشاق می شود. در نظر ارسطو اثیر پس از خاک آب هوا و آتش ،"عنصر پنجم" است. و عنصر بنیادیِ مادی ماهیات کیهانی است، و بالطبع در یک چرخه در حرکت است. همچنین برای ارسطو رسانا ی حرکت نور است. و برخی پیوستگی ها بین اثیر و پنوما pneuma (هوای روحانی، دم عیسوی) ، که ماده خاصی است که ابزار روان ( psyche¯ ) در نسل به نسل شدنش و حرکت حیوانات است را ارائه می دهد.
AITION, AITIA.: علت، سبب، مسئولیت
در زمینه های حقوقی این واژه به معنای " مسئولیت قانونی" است. ارسطو این واژه را برای پاسخ به چهار نوع نیاز خود برای تشریح بکار می گیرد. "این چیست؟ از چه ساخته شده؟چه آنرا بوجود آورده؟برای چیست؟ گزارشات ارسطو درباره تشریح به طرق مختلفی متفاوت با گزارشات فلسفه علم مدرن است. در نزد یک شخص شیء بدیم معنا که نزدیک به تشریحات زبان روزمره باشد ازیک سو مربوط به قصد و انتخاب(proairesis) است و از سوی دیگر مربوط به شانس (tyche¯)و اتفاق (see, e.g., Physics II). برای شخص دیگر، که ارسطو معمولاً تشریحاتی همبود و موازی را اجازه می دهد، مربوط به ماده و حرکت(kine¯sis) است در مقام نوعی تشریح از وضعیت های امور و در همان حال یک شرح صوری و غایت انگارانه را از همان وضعیت های امور. او بطور مصمم در برابر گزارشات فروکاست انگارانه مقاومت می کند؛ بویژه آن نوع تشریح که از قرن شانزدهم به بعد موسوم شد به "مکانیکی" .
همچنین بنگرید به ARCHE¯; EIDOS; TELOS.
AITION AUTOTELE¯S.:علت کامل
در فلسفه رواقی، این عبارت تا حدودی معادل است با "شرط کافی"“sufficient condition.”.
AKATALE¯PTON.:در شناخت شناسی رواقی ، غیر شناختی، هنگامی که برای انطباعات حسی بکار می رود، دریافت می شود آنگاه که فرد در وضعیتی غیر معمول است مثلاً بیماری ذهنی دارد یا تحت تاثیر دارو قرار گرفته است.
AKINE¯TON.:ساکن ، بی حرکت، حرکت ناپذیر
بر طبق نظر پارمنیدس، وجود "بی حرکت، حرکت ناپذیر است". افلاطون در تیمائوس می گوید زمین akine¯totate¯، یعنی حرکت ناپذیرترین است (55e1),.؛ اگر چه به طریقی دیگر خدایان کیهانی بی حرکت اند بدین معنا که بی تغییر اند گرچه حرکت چرخشی دارند.
AKINE¯TON KINOUN.: محرک بی حرکت، حرکت دهنده ی بی حرکت
از این اندیشه و استدلال دفاع می کند که علت غایی کل جهان محرک بی حرکت kinoun akine¯ton
است(Metaph. XII.6, Phys. VIII. 6). در واقع سه معنای نامتحرکakine¯ton را از هم تفکیک می کند: آنچه که کلاً غیر قابل حرکت است، آنچه که به سختی حرکت داده می شود و آنچه که متحرک است اما اکنون بی حرکت است. محرک نامتحرک البته با معنای نخست است ، نه آن نوع چیزی که کلاً به حرکت افتد زیرا غیر-مکانی است.
AKOLASIA, AKOLASTOS.:افراط ، ...
نقصی است در مقابلso¯phrosyne . این واژه از حیث لغوی به معنای "تصحیح نشده" و "بی انضباط " است. سقراط این معنا را برای تاثیر خوب در مباحثه با کالیسلس در گرگیاس بکار می برد: کالیسلس می خواهد لذات بدنی نامتناهی خود را پی گیرد اما همچنین می خواهد "تحت کنترل "باقی بماند، و از این رو ویakolastos(افراطی) نیست. هنگامی که سقراط وی را از جمع ناپذیری این دو هدف آگاه می کند ، کالیسیلس تلاش می کند بحث را به هم بزند.
ارسطو درباره so¯phrosyne¯ و akolasiaدرEN III.10–12 بحث می کند. Akolastos بطور عاومدانه می خواهد زیاده از حد به دنبال لذات جسمانی بیافتد. او یادآور می شود که این واژه همچنین برای کودکان بی انضباط بکار می رود؛ آنجا که دارای استفاده است مترجمین انگلیسی عموماً واژه naughty (سرکش، نافرمان، شیطنت دار) رادر آن مقام بکار می برند.
AKOLOUTHEIN, AKOLUTHEIA.:پی آیند، دنباله ، نتیجه
AKOUSMATA; AKOUSMATIKOI.:
از حیث لغوی به معنای چیزهای شنیداری و اشیاءسماعی است. واژه akousmata برای دسته ای از چیزهای راز آمیز بکار می رود که که در گفته های فیثاغوریان بطور آشکار بطریق شهودات تازه در شیوه زندگی فیثاغوری آموخته ومطالعه می شوند. واژه ی akousmatikoi برای این شهودات بکار می رود.
AKRASIA, AKRATEIA; AKRATE¯S.: آکراسیا و آکراتیا تهجی های متبادل واژه ای هستند به معنای " فقدان توان، سستی و فقدان خود-کنترلی". آکارتاس شخصی است که فقدان کتنرل را از خود بروز می دهد. این وازه در نوشته های بقراطی برای اشاره به ناتوانی جسمانی بکار می رود؛ در تیمائوس افلاطون این واژه برای تمایل طبیعی به افراط در آمیزش بکار می رود و به عنوان یک بیماری جسمی از آن یاد می شود. همچنین همجنس بازی زن و یا مرد نیز در قوانین به akrateia نسبت داده شده است. ایده آکراتیا به خوبی در چارچوب روانشناسی افلاطون می گنجد، زیرا او روان را به مثابه تقسیم شونده به قسمتهایی در نظر می گیرد که می توانند با یکدیگر در کشمکش باشند- نظر به کشمکش فایدروس ارابه ران و احیاناً از دست دادن کنترل اسبها.
ارسطو با تفصیل در EN III.10–12 درمورد بحث می کند. از آنجا که افراط (akolasia) عیب فزونی است در نسبت با ارزش so¯phrosyne ، فرد می باید بپرسد که آیا آکراتیا و آکولاسیا واقعاً یک چیز اند، که فقط براساس این واقعیت که آکولاستوس درباره آنچه که انجام می دهد صادق است، در حالیکه آکراتس تلاش می کند برای رفتارش عذر بیاورد، از هم متمایز می شوند. ارسطو تلاش می کند جایی برای آکراسیا باز کند و استدلال می کند کسانی که اغراض نیک را تایید می کنند امکان دارد واقعاً بر روی اعمالشان در همه ی شرایط کنترل نداشته باشند. او به این نکته تا حدودی با این استدلال اشاره می کند که افراد بعضی اوقات از معنای آنچه می گویند آگاه نیستند- آنها ممکن است واژگان را به زبان بیاورند بدون اینکه واقعاً مفاد آنرا بفهمند، مانند فردی که ابیات امپدوکلس را هنگامی که مست است از بر می خواند. او همچنین این را با شرایط فردی مقایسه می کند که از حیوان منشی(the¯riote¯s) (beastliness)در رنج است- که کنترلی بر اعمالش ندارد تا آن حد که کارهایی انجام می دهد که انسانها در حالت عادی حتی میل به انجام آنها را ندارند.
ارسطو بر این باور استن که فرد بی کنترل akratic سرگرم قیاسهای عملی است که در نمونه دی فعلی متناقض اند:" اشیاء شیرین را بخور"- این کیک شکلاتی شیرین است- این کیک رابخور.