درباره ی حقوق طبیعی اثر لایب نیتس ترجمه و تفسیر غلامی
اثر:
لايبنيتس
همرا با تفسيري از كليت پروژهي بستري لايبنيتس با توجه به اين متن
علينجات غلامي
اثر:
لايبنيتس
همرا با تفسيري از كليت پروژهي بستري لايبنيتس با توجه به اين متن
علينجات غلامي
ترجمه و شرح خط به خط قسمتهایی از"پژوهشهای منطقی" هوسرل
مقدمه: این نوشته حاصل سالیان دراز تحقیق و تفحص حقیر است و سپاسگذار می شوم مورد انتقاد قرار گیرد.
علی غلامی
جلسه یکم ؛ فراهم شده در اسفند 1388
عنوان کتاب :پژوهشهای منطقی
توضیح: هوسرل(تلفظ انگلیسی هوسِرل است و تلفظ آلمانی هوسِل) به عنوان یک دکتر ریاضیات از همان آغاز علاقه به صورتهای منطقی و درست قضایا داشت. واژه پژوهش در اینجا دلالت دارد بر کاری بنیادی و نه تاریخی که تلاش دارد موضوعاتی را از درون بکاود. واژه منطقی دلالت دارد بر کاری که با عقل ورزی و قوانین آن سر وکار دارد. مراد هوسرل از منطق تا حدودی متفاوت با معنای متداول آن است بنا براین واژه منطق در اینجا در معنای کاملاً مصطلح آن نیست. این کتاب حتی دقیقاً درباره فلسفه منطق نیز نیست، یعنی باید منتظر یک دانش تازه بود که در نهایت همان پدیدارشناسی است. علامت جمع "ها" به تعداد دلالت دارد که شش پژوهش و نیز یک مقدمه طولانی است.این کتاب در 1900 و 1901 در دو جلد منتشر شد و در 1913 با اندکی تغییر و اختصار به عنوان ویرایش دوم و کوتاه شده آن منتشر شد. در سال 1920 نیز توسط هوسرل برای سومین بار منتشر شد که تقریباً دخل و تصرفی در آن نشده است.
در آمد: نوشته مایکل دامت
توضیح از آنجا که دامت یک منطق دان سرشناس است این در آمد کوتاه او بر پژوهشها دارای اهمیت است.
خط اول:" پژوهشهای منطقی ادموند هوسرل که برای دانشجویان انگلیسی زبان بسیار کم شناخته شده است و برعکس برای اغلب دانشجویان حیطه فلسفه با زبان های مادری مختلف معروف است، اثری است طراز اول در تاریخ فلسفه".
توضیح:"علت شناخته شده نبودن هوسرل در جهان انگلیسی زبان(که منظور سنت فلسفه تحلیلی است) این است که این اثر در زمانی نوشته و منتشر شد که آغاز اعلام جدایی فیلسوفان انگلیسی از فیلسوفان قاره ای بود. در دهه ی بیست برتراند راسل درخواست ترجمه این کتاب را داد اما با مخالفت شدید روبرو شد و این پاسخ را شنید که باز هم کتابی مثل پدیدارشناسی روح هگل ترجمه کنیم که بی جهت سرگردانمان کند. گاهی انگلیسی ها هگل را در کلاس های درس به تمسخر می گرفتند و فلسفه قاره ای را ادبیات تلقی می کردند. با این حال فلاسفه اصلی این سنت اغلب از اهمیت هوسرل خبر داشتند. کورت گودل او را بزرگترین مغز منطقی پس از لایب نیتس می داند. خود کارنپ شاگرد هوسرل بود که نویسنده کتاب "استاد ناشناخته کارنپ" معتقد است کارنپ به عمد در زندگی نامه خود نوشت اش یادی از هوسرل نکرده و در واقع برخی نظرات هوسرل را دزدیده است. این دشمنی بین دو سنت تا زمان چرخش زبانی ریچارد رورتی در اوج خود بود که از آن پس آرام آرام و با احتیاط به یکدیگر در حال نزدیک شدن اند. به نظر برخی مفسرین ریشه خود این چرخش زبانی در آثار خود هوسرل قابل کشف است. منظور از دانشجویان غیر انگلیسی زبان، بیشتر دانشجویان آمریکایی و آمریکای لاتین ، لهستانی،آلمانی ، فرانسوی و ژاپنی است. البته در ایران نیز برای دانشجویان این کتاب تقریباً ناشناس است. منظور از اثر طراز اول همردیفی با کتبی از جمله جمهوری افلاطون ، متافیزیک ارسطو، تاملات دکارت، نقد عقل محض کانت و پدیدارشناسی روح هگل است. مفسرین هنوز به توافق و اجماع بر سر گنجاندن هستی و زمان هیدگر و پژوهشهای فلسفی ویگنشتاین در این لیست نرسیده اند. به نظر کسی مثل گادامر هنوز فاصله تاریخی کاملی با هستی و زمان نداریم که بتوانیم این کتاب را در لیست آثار برتر بگنجانیم یا نگنجانیم.
خط دوم:" این کتاب در نقطه چرخش بسط فلسفی ادموند هوسرل نوشته شد؛ یعنی بین کتاب "فلسفه حساب"(1891) که عمیقاً غرق در روانشناسی انگاری بود، که بسیار در آلمان آنروز رواج داشت و کتاب "ایدهایی مریوط به یک پدیدارشناسی محض و فلسفه پدیدارشناسانه "(1913) که در آن مفهوم نوئما برای نخستین بار پیش کشیده شد و برنامه ی پدیدارشناسی عرضه شد".
توضیح: هوسرل سه دوره فلسفی درزندگی اش داردکه 1) از آغاز تا "پژوهشهای منطقی را دربر می گیرد؛ 2) از پژوهشهای منطقی تا ایده های I را شامل است و 3) از ایده ها تا پایان عمر یعنی کتاب "تجربه و حکم".
دوره اول به پدیدارشناسی شناختشناسانه و دوره دوم به پدیدارشناسی استعلایی و دوره سوم به پدیدارشناسی تکوینی معروف است.
کتاب فلسفه حساب اولین اثر هوسرل بود که در آن تلاش کرد شیوه رسیدن ذهن به اعداد را بررسی کند. روانشناسی انگاری نحله ِ فلسفی برخی فیلسوفان پساهیومی از جمله جان استوارت میل بود که بر این باور بودند حقایق ریاضی و منطقی حاصل کرد و کار روان اند و مغز همانگونه فکر تراوش می کند که جگر صفرا. به نظر دامت کتاب فلسفه حساب به این نحله دامن زده است. از نظر برخی مفسرین هوسرل در این کتاب نیز کاملاً روانشناسی انگار نیست. گوتلب فرگه منطق دان و بنیان گذار فلسفه تحلیلی و همفکرهایش که در آن زمان به منطق انگاران شهرت داشتند به مبارزه با روانشناسی انگاری برخاسته بودند. فرگه در مقابل این کتاب واکنش نشان داد و ضمن مروری بر آن آنرا به شدت رد کرد.
"ایده هایی مربوط به..." که مخفف آن ایده هایI است، به این دلیل می گویند Iکه IIوIII آن نیز نوشته شد( دست نوشته اولی فراهم و یادداشت های دومی تهیه شده بود) اما به دلایلی منتشر نشدند. مفهوم نوئما از مفاهیم کلیدی هوسرل است که همراه با نوئسیس ساختار قصدی پدیده را شکل می دهند. بعدها به مرور آنها را توضیح خواهیم داد. منظور از برنامه پدیدارشناسی گامهای روش شناسی پدیدارشناسی است که در کتاب ایده ها کاملاً مشخص شده اند. در جای مناسب به بحث کامل درباره آنها خواهیم پرداخت.
خط سوم:" در فلسفه حساب هوسرل کتاب بنیادهای حساب گوتلب فرگه را از نظر گاهی روانشناسانه نقد کرده بود".
توضیح:فرگه در سه اثر به روانشانسی انگاری حمله کرد. وی معتقد بود که حقایق منطقی ثابت و نسبت به روانهای انسانها لایتغیر اند و جدای از آنها هستند.
خط چهارم تا نقطه کاما: روانشناسی انگاری تلاش دارد مفاهیم را ضمن ارجاع به عملکردهای ذهنی دورنی که فرض می گیرد در کسب یا فهم آنها محتوی اند، تبیین کند؛
توضیح: منظور کلی این جمله این است که روانشناسی انگاری می خواهد خود مفاهیم (که به نظر منطق دانان ذاتی اند) را با عملکردهای دورنی ذهنی یکی بگیرند یعنی بگویند مثلاً مفهوم درد همان احساس درد در اعصاب است. آنها مفهوم را چون در یک کنش یا عملکرد ذهنی می فهمیم با همان کنش می خواهند تبیین کنند. تبیین کردن (explanation)که مفهوم مهمی برای پدیدارشناسی است و پدیدارشناسی سعی دارد با آوردن مفهوم توصیف(description) آنرا کنار بگذارد، به معنای یافتن علّت های مادی (علت مادی به معنای ارسطویی) به عنوان حقیقت اصلی مفاهیم است. این امر که هوسرل بعدها آنرا به شدت تحت عنوان فروکاست انگاری(reductionism)(یعنی تحویل حقیقت چیزی به چیز دیگر) رد می کند در اینجا یعنی برگرداندن مفاهیم منطقی به کرد و کار ذهن به عنوان علت مادی آنها. وقتی می گوییم که مادی به معنای ارسطویی منظور این است که از این ماده منظور ماتریالیسم نیست گرچه صورتهایی از آن را شامل است.
باقی خط چهارم:" که فرگه به رد این روششناسی – یعنی به زور وارد کردن ملاحظات روانشناختی در منطق و تحلیل معنا- از زمان کتاب بنیادهای حساب به بعد می پردازد.
توضیح: منظور از روش شناسی مطالعه مراحل یک نظام یا الگوی فلسفی برای رسیدن به حقیقت و جواب است. پس روششنا سی روانشناسی انگاری به نظر فرگه و دامت به زور وارد کردن مطالب مربوط به روان در منطق و تحلیل معنا است. مراد از منطق در نظر فرگه یافتن الگوهای ریاضی وار استنتاج است که بر خلاف منطق ارسطو با مصادیق در وحله اول کاری ندارد؛ بلکه سرو کارش با معنی است. منظور فرگه از معنا چیزی است که قبل از صادق و یا کاذب بودن گزاره ،آن گزاره باید آنرا داشته باشد. مثلاً جمله "درخت آبی راه می رود" در وحله اول فاقد معنا است پس نمی تواند صادق یا کاذب باشد. بنابراین دو رکن ارسطو یعنی مفهوم و مصداق در فرگه سه رکن است مفهوم ،معنا و مصداق. تفاوت بنیادی دو مکتب فلسفی تحلیلی و قاره ای در همین مبحث معناشناسی(semantic) است. در فلسفه قاره ای منظور معنای یک جمله دلالت و تفسیر آن است درحالیکه در فلسفه تحلیلی معناشناسی بررسی شرط امکان صدق و کذب جمله است.
جمله پنجم:" رابطه هوسرل که قبلاً با فرگه روابط نسبتاً اصیلی داشت، به سبب مروریه ی انتقادی بسیار گزنده و از لحاظی ناعادلانه 1894 فرگه بر کتاب فلسفه حساب ، به فحاشی کشیده شد و دیگر هیچ تماسی با هم در بیست سال بعدی نداشتند".
توضیح:هوسرل و فرگه هچنانکه موهانتی در کتابش "هوسرل و فرگه" توضیح می دهد در آغاز روابط خوبی داشتند و نامه نگاری های کاملاً فلسفی با هم داشتند اما به ناگاه با انتشار انتقاد تند فرگه کار به عداوت کشید چنانکه هوسرل در همین پژوهشها هنگام نام بردن از منطق دانان بزرگ به طرز معناداری نام فرگه را از قلم می اندازد. لفظ ناعادلانه در اینجا لازم به توضیح است. همچنانکه کریستوفر مک کان در کتاب "چهار فیلسوف پدیدارشناس" توضیح می دهد؛ گرچه هوسرل در استفاده از عباراتی که بوی روانشناسی انگاری می دادند مقصر بود اما در کتاب فلسفه حساب در نهایت هدفش چیزی غیر از تبیین روانشناسی گرایانه بود او به نحوی می خواست منشاء آشکار شدن اعداد برای آگاهی را بفهمد نه آنها را به عملکرد های روانی فرو بکاهد.
جمله ششم:" این مروریه انتقادی محکم ترین حمله فرگه به روانشناسی انگاری بود و اگر چه باعث رنجش هوسرل به خاطر نامهربانی اش گردید، اما عموماً باور براین است که همین مروریه عمیقاض بر هوسرل تاثیر گذاشته است اگرچه برخی افراد این گمانه زنی را رد می کنند".
توضیح:همانطور که در ادامه بحث خواهیم دید همین کتاب پژوهشهای منطقی محکم ترین رد بر روانشناسی انگاری است و به عقیده اکثر مفسرین این کتاب روانشناسی انگاری را برای همیشه نابود کرده است. حال در رسیدن هوسرل به این مرحله بی تاثیر دانستن فرگه ناپذیرفتنی به نظر می رسد اما از سوی دیگر دستنوشته هایی از هوسرل وجود دارد که نشان می دهند جدای از فرگه این مسیر را پیموده است. به هر حال این درست است که مروریه برخی مقدمات انتقادات هوسرل بر روانشناسی انگاری را در بر دارد.
جمله هفتم:" به هر حال این ممکن است که هوسرل نگرشش را تا سال 1900 بطور کلی عوض کرده باشد".
جمله هشتم:"استدلالات او علیه روانشناسی انگاری اغلب منطبق است با آنهایی که فرگه استفاده کرده است، اگر چه وی آنها را بسیار مفصل تر ساخت و پرداخته کرده است".
توضیح : در طول بحث این انتقادات و انطباقهای آنها را توضیح خواهیم داد.
جمله نهم:" در حالیکه انتقادات فرگه تاثیر اندکی برجای گذاشت هجوم انتقادات هوسرل بر آن خورد کننده بود: "پروله گومنا" (تمهیدات)تا حد هلاک کردن روانشناسی انگاری در فلسفه آلمانی پیش رفت، اگرچه برنتانو استاد پیر هوسرل از این چرخش حوادث همچنان سر در گم باقی ماند".
توضیح: علت این تاثیر گذاری علاوه بر حامع و کامل بودن انتقادات پروله گومنا مابقی این کتاب نیز بود. "پروله گومنا مقدمه طولانی این کتاب است که یک جلد از کتاب را به خود اختصاص داده است و در آن هوسرل به اکثر ابعاد روانشناسی انگاری و اکثر چهره های برجسته این حوزه انتقاداتی اساسی وارد کرده است این کتاب به علت اعلام" پدیدارشناسی" در دو پژوهش آخر بسیار مورد استقبال قرار گرفت. که خود باعث فهم دقیق پروله گومنا و انتقادات آن بر روانشناسی گردید.
فرانتس برنتانو فیلسوف بسیار تاثیر گذاری بود که اندیشه هایش سرنخ بسیاری از جریانات فلسفی، روانشناسی، زبانشناسی و روانکاوی را به شاگردانش داد. هوسرل و فروید دو تن از دهها شاگرد موفق او بودند که هر دو مستقیماً تحت تاثیر وی بوده اند. برنتانو مروج چیزی به نام "روانشناسی توصیفی" بود که به بررسی کنشهای آگاهی می پردازد و وجه قصدی آنها را کشف می کند. همین مفهوم قصدیت که از ارسطو و فیلسوفان قرون وسطی وام گرفته بود و در معنای جدیدی به کار می برد بر کل اندیشه هوسرل و بطور کلی سنت پدیدارشناسی تاثیر گذار بود. برنتانو با اینکه تا سال 1917زنده بود اما هرگز پدیدارشناسی هوسرل را نفهمید و اصلاً به آن علاقه مند نشد و گفته می شود بجز خطوطی از پژوهشها که هنگام نابینایی اش برایش خوانده شده بود بقیه را نخواند.
جمله دهم: "توجه به اثر معروف هوسرل می تواند در تصحیح عقیده به انتساب او به "فلسفه آلمانی "کمک کند که اغلب توسط کسانی که هیجان خود را نسبت به آنچه که سنت آلمانی سوژه وصف می کنند ابراز می شود."
توضیح: منظور کلی این جمله این است که کسانی که باهیجان ضمن رد کردن سنت سوبژکتیویسم آلمانی هوسرل را نیز در این سلسه می گنجانند بهتر است قبل از رد کردن پژوهشها را با دقت بیشتر بخوانند. به نظر دامت و بسیار از مفسرین دیگر هوسرل در آنچه که ایدئالیسم آلمانی و سوبژکتیوسم خواند می شود نمی گنجد. در خوانش فیلسوفان تحلیلی از پژوهشها وجوه آمپریسیستی(تجربه گرایانه) و منطقی این اثر بیشتر مورد تاکید استآنها معتقد اند هوسرل علاوه بر اینکه دکارتی یا کانتی باشد هیومی نیز هست به نظر آنها منطق دان بودن هوسرل به سبب وجود موج هگلی در آلمان نادیده گرفته شده است.منظور انگلیسی ها از فلسفه سوژه در آلمان چیزی است که به آن نگرش توضیحی() و وابسطه به"من" می دانند. این من در نزد فیخته و هگل در مقام آگاهی با نوعی عمل محقق کننده و واضع حقیقت و عینیت و جهان است. بنابراین انگلیسیها سوبژکتویسم ایدئالیسم آلمانی را همچنا روانشناسی انگارانه می بینند که منطق را نسبی می کند. از نظر انگلیسی ها پژوهشهای منطقی مبرای از این سوبژکتیویسم است.
جمله یازدهم: "آنها این (سنت سوبژکتیویسم) را ریشه گرفته از آثار هگل و بطور کلی مکتب ایدئالیسم آلمانی و به نحو تنزل یافته ای هیدگر می بینند".
توضیح: مارتین هیدگر خودش آغاز کننده نقد سوبژکتیویسم بود که معتقد بود تعریف مدرن از انسان از او سوژه ساخته است که فرو رفته ی در خود است و رابطه ی اصیلش با جهان قطع شده است. او خودتنها انگاری(solipsism) دکارتی را محصول دو انگاری او یعنی تقسیم آدمی به دو جوهر روحی و جسمی می داند که نمی تواند بین آن دو را بطه برقرار کند. بنابراین انسان (اگو) دکارتی با یقین اش فقط از خودش، در خودش فرو رفت و با روشی ریاضی و هندسی نوعی متافیزیک ساخت که جهان را کمّی کرد و انسان را آغاز جهان ساخت و این باعث شد که اصل هستی پنهان شود و از آن پرسش بنیادین نشود. این در حالی است که در نظر هیدگر انسان دازاین است یعنی آنجا است یعنی از اول در وسط جهان است و نیازی به اثبات آن ندارد. در نظر هیدگر خودتنهاانگاری دکارتی از دلایل اصلی سوبژکتیویسم است که بعدها در ایدئالیسم آلمانی بویژه فیخته و هگل به اوج خود رسید. هیدگر هوسرل را نیز اسیر در این سوبژکتیویسم می داند. با این حال بعدها خود هیدگر نیز توسط دیگران به سوبژکتیویسم کم رنگ تری متهم شد. و مراد دامت از "تنزل یافته" همین است. دامت به همراه بسیاری از مفسرین هوسرل از جمله دیوید کار معتقد اند هوسرل از این سوبژکتیویسم مبری است.
جمله دوازدهم: " هیدگر در واقع در مقام شاگرد هوسرل کارش را شروع کرد، گرچه از وی به نحو چشمگیری راهش را جدا کرد؛ اما این در ک غلط که هوسرل در سنت فلسفه آلمانی بگنجد می تواند با خواندن یادداشتهای تحقیرآمیزهوسرل درباره هگل و ستایش همدلانه اش از بولتزانو در ضمیمه ی 10 پروله گومنا تصحیح شود".
توضیح: امروزه در ایران نقد هیدگر بر هوسرل بسیار معروف است، اما کسی چندان از پاسخ و نقد هوسرل بر هیدگر با اطلاع نیست. اگر پرسش بنیادین هیدگر پرسش از هستی است ، پرسش بنیادین هوسرل این است که " ما چگونه در جهانی هستیم که در ماست و یا بلعکس جهان چگونه در ماست در حالیکه خود در آنیم؟" هوسرل تلاش دارد راهی بجوید که بطریقی به بررسی و حل این پارادوکس منتهی شود که باالاختیار یک طرف را بر دیگری تفوق ندهد. او در ابتدای "ایده های I" به مفهوم "در- جهان- بودن" تحت عنوان یک نگرش طبیعی و بطور کلی بنیاد طبیعی انگاری حمله می کند. حال به نظر هوسرل هیدگر در هستی و زمان یک طرف را بی دلیل بر طرف دیگر رجحان داده و در نوعی نسبی گرایی فرو غلطیده است. به نظر برخی هیدگر در واقع تلاش می کند برای یاد آوردن پرسش فراموش شده ی از هستی، خود پرسش از آگاهی را فراموش کند. این نه تنها پدیدارشناسان بلکه برخی روانکاوان را نیز دلخور کرد. اما در نهایت در اساس هستی و زمان باز هم به طور پوشیده تری به حالاتی انسانی و تقریباً سوبژکتیو روی می آورد مانند اضطراب(anexity).
بعلاوه سوال این است که آیا ممکن است کسی مانند هیدگر که بدون شک از باسوادترین فیلسوفان در عرصه تاریخ فلسفه است ، استادش هوسرل را به خوبی نفهمیده باشد، چنانکه بسیاری از مفسرین هوسرل امروزه بر این باورند؟ در پاسخ به این سئوال باید اشاره کرد که هوسرل بی نهایت در انتشار آثارش وسواس داشت طوریکه پس از مرگ او بیش از شصت هزار صفحه دستنویس باقی ماند که بیشتر آنها نه تنها مطالبی حاشیه ای نبودند بلکه اغلب مهمتر از آثار چاپ شده اش هستند بویژه دستنوشته های برناور(1917/1918) و "تحلیلاتی درباره تالیف سنتز فعال ومنفعل"(سخنرانی های 1920 تا 1926) که اولی دهه هشتاد یافت و منتشر شد و گویا به تازگی به انگلیسی درحال ترجمه است (خانم لنی رودمایر بهترین متخصص این دشت نوشته ها است) که مضمون آنها زمان است که هوسرل مقوله حضور را حذف کرده طوری که می توان نه تنها به اتهام سوبژکتویسم هیدگر با تکیه بر آنها پاسخ داد بکه چه بسا با اتهام متافیزیک حضور ژاک دریدا نیز جواب داد. دومی نیز نیمی در دهه شصت منتشر شدو بطور کامل در سال 2000 توسط آنتونی اشتاین بوک به انگلیسی ترجمه شد.
بدین دلیل نیاید انتظار داشت که ضرورتاً هیدگر از اندیشه هوسرل اطلاع کامل داشته باشد. شاهد این مدعا که هیدگر به خوبی از اندیشه های هوسرل اطلاع نداشت این است که در سال 1927 زمانی که هیدگر متن "هستی و زمان را به هوسرل دادتا بخواند، هوسرل ضمن رد آن تحت عنوان اثری انشانشناسانه، به هیدگر گفت که مگر دستنوشته های 1901 تا 1909 وی را درباره زمان نخوانده است. هیدگر اضهار بی اطلاعی کرده و کنجکاو گردید. دشتنوشته ها را از خانم ادیت اشتاین دستیار قبلی هوسرل گرفت و خواند و بلافاصله ویرایش کرده به چاپ رساند. پس همانطور که خود هیدگر در مقدمه درسگفتارش درباره کانت از قول خود کانت می گوید نزدیکی زمانی مکانی دلیل بر فهمیدن صحیح نیست و همانجا می گوید حتی آیندگان ممکن است از خود فیلسوف اثرش را بهتر بفهمند.
در مورد قسمت دوم جمله باید خاطر نشان کرد که هوسرل با اینکه فیلسوفی باوقار است ( و به اصطلاح مانند کانت بهداشتی است) اما در دو جا تند صحبت می کند یکی با فرگه که ذکرش رفت و دوم درباره ایدئالیستهای آلمانی بویژه فیخته و هگل. مثلاً در جایی می گوید" شاعرانی یاوه گو بیش نبوده اند".
بولتزانو از مهمترین ریاضی دانان است و به همراه فرگه بنیانگذاران فلسفه تحلیلی به شمار می آیند.
جمله سیزدهم: فرگه عمرش کفاف این را نداد که خودش را به عنوان بنیان گذار یک سنت فلسفی ببیند، اگر چه کاملاً از جدایی اش ازرهیافتهای سایر فلاسفه معاصرش آگاه بود.
توضیح: فرگه با اینکه آلمانی بود رهیافتش فلسفه انگلیسی را متحول کرد که توسط راسل و بویژه ویتگنشتاین راهش ادامه داده شد. مهم ترین کار فرگه ابدع منطق نمادین و معرفی منطق ریاضی بود که پس از حدود دوهزار سال سلطه منطق ارسطو را کنار زد.
معنای(Sinn) فرگه به همراه نوئمای(Noema) هوسرل که بی شباهت به هم نیستند دو اصطلاح اصلی در سنت فلسفی قرن بیستم اند.
جمله چهاردهم: اما امروزه او – همراه با بولتزانو- به زعم همه فیلسوفان تحلیلی به عنوان پدربزرگ مکتب فلسفی شان شناخته شده است.
جمله پانزدهم: از آن سو هوسرل آغاز گر یک روش نوین فلسفی شد و هیچ کس نمی تواند منکر او در کسب عنوان بنیان گذار پدیدارشناسی باشد.
توضیح: شاید از یک سو فرگه خوش به حالش شده باشد که ندید روزهای تلخی را که هوسرل دید. هوسرل در دو دهه واپیسن عمرش آنقدر تنها شد که اواخر خودش را بزرگترین دشمن آنچه می دانست که آنروزها پدیدارشناسی نام داشت. هوسرل اواخر در جایی برای ایگون فینک دستیار با وفایش می نویسد:" تو دیگر دستیار من نیستی تو همه درس و مشق و سمینار منی". غمی بزرگ در فحوای این جمله نهفته است. او بنیانگذاری بود که شاگردش حتی تشیع جنازه اش هم نرفت.
جمله شانزدهم : بنابراین آنها نیاکان دو مکتب فلسفی هستند که چنان از هم دور شدند که ارتباط بین آنها تا سالهای اخیر تقریباً غیر ممکن شد.
جمله هفدهم: با این حال در زمانی پژوهشهای منطقی هوسرل منتشر شد هیچ یک از کسانی که آثار این دو تن را می شناختند فکرش را هم نمی کرد اندیشه های آنها متعلق شود به مکاتبی فلسفی که تا این حد از بنیاد از هم دوراند؛ آنها تا حدودی علایق متفاوت داشتند و البته سبک ادبیات خیلی متفاوتی داشتند اما به نظر نمی رسد هیچ گونه جدایی عظیمی در منظرگاه فلسفی داشته باشند.
توضیح: علت این دور شدن می تواند دو چییز باشد یکی کامل خوانده نشدن هردو فیلسوف و دیگری آمیخته شدن قسمتهای خوانده شده با نگرشهای بومی . مثلاً در فرگه مطالبی مربوط به کانتکس و بستر جملات وجود دارد که فیلسوفان تحلیلی تا این اواخر بکلی نادیده گرفتند در عوض نسبت به فضای انگلیسی مایل به نگرش پوزیتویستی خوانش شد. قسمت منطقی اندیشه هوسرل نیزچندان در اروپا قاره ای جدی گرفته نشد و حتی تاکیدات بعد ی اش بر آن بیرون رفته از مسیر صحیح پدیدارشناسی قلمداد شد.در عوض برداشتهای آزادی از پدیدارشناسی صورت گرفت و براحتی با هرمنوتیک و اگزستانسیالیسم و حتی اندیشه انتقادی به هم آمیخته شد.
جمله هجدهم: لحظه انتشار پژوهشهای منطقی لحظه ای بود که در آن لحظه اندیشه های بنیان گذاران دو مکتب رقیب تقریباً به نزدیک ترین نقطه یکدیگر رسیدند.
توضیح: البته مفسرین تحلیلی بیشتر به پروله گومنا در این قرابت توجه دارند.
جمله نوزدهم: آنها حتی نظراتی کاملاً مشابه درباره ماهیت منطق دارند.
توضیح: برای فهم ایبن ماهیت منطق باید جایگاه کانت و بنیادین ترین پرسش او را درنظر گرفت کانت تاکید می کند که مهمترین پرسشی که وی در نقد عقل محض در پی پاسخ به آن است این است که" ترکیبی های پیشینی چگونه ممکن اند؟" پاسخ به این سئوال همان علم بنیادین هوسرل و منطق هستی فرگه است که این دو در پی اش بودند. این علم، علم به قوانینی است که ذاتی هستی مطلق و محض اند و مابقی علوم باید از این قوانین تخطی نکنند.
جمله بیستم: هوسرل اینکه منطق اساساً یک دسیپلینِ (رسته)هنجاری باشد را انکار می کند؛ او بیان می کند هر رشته ی هنجاری می باید بر یک علم نظری استوار باشد.
توضیح: در متن کتاب بطور مشروح درباره علم هنجاری و علم نظری توضیح داده شده است در اینجا همین کافی است که بگوییم برای هوسرل منطق محض باید یک علم نظری باشد که بقیه علوم بر اساس آن بنا شوند وی در کتابهای بعدی اش تاکید دارد که منطق محض که بعدها آنرا به عنوان منطق استعلایی تکمیل می کند علم الاعلوم است و سنگ بنای کل دانش است و نمی پذیرد صرف قواعدی باشد که بگونه ای وضع شده باشند وی بعدها در کتاب "منطق صوری و استعلایی" و نیز واپسین اثرش "تجربه و حکم" نهایی ترین نظراتش را درباره منطق می آورد. هوسرل در جایی می گوید " ریاضی دانها امروزه دیگر نظریه پرداز نیستند بلکه صرفاً تکنسین های نابغه ای هستند." بحران تکنیک چیزی است که با بحران تکنولوژی در هیدگر متفاوت است.
جمله بیست و یکم: فرگه اغلب اینگونه توضیح داده شده است که گفته است منطق اساساً خصلتی هنجاری دارد و در واقع در یکی از آثار منتشر نشده اش تا حدی اینگونه گفته است.
جمله بیست و دوم: او اینگونه گفته است زیرا هنگام توضیح تعریف آن، به عنوان در بر دارنده ی "قوانین اندیشه"به حمل اولی مشاهده می شود که این امر، قوانین که حاکم بر شیوه فکر کردن ما هستند را کنار نمی گذارد؛ بلکه به قوانینی که در رابطه با این هستند که چگونه باید فکر کنیم نیز اذعان می کنند.
توضیح: فرض کنید قوانین راهنمایی رانندگی همان منطق هنجاری است. یعنی قوانینی وضع شده است که راننده ملزم به رعایت آنها است تا رانندگی درست انجام شود. حال منطق محق قوانین مطلقی است که این قوانین براساس آنها وضع شده اند مثلاً حفظ جان عابر و مسافر(البته شاید این مثال خوبی نباشد فقط برای نزدیک شدن ذهن مثال می زنیم) حال فکر کردن نیز یک سری قوانین رانندگی دارد یعنی یک منطق هنجاری برای فکر کردن اما قوانینی حاکم بر شیوه ی فکر کردن ما هستند که منطق محض اند.
حال دامت سعی دارد بگوید که فرگه از این قوانین محض غافل نیست بلکه طوری سخن گفته است که گویی چون که صد آمد نود هم پیش ماست.
جمله بیست و سوم: به هرحال دیدگاه او در اساس با دیدگاه هوسرل یکسان است.
جمله بیست و چهارم:او مکرراً منطق را به مثابه پرداختن به قوانین حقیقت توصیف می کند و در مقدمه کتاب"قوانین حساب" می گوید که اینها قوانینی اند درباره آنچه هست، مستقل از احکام ما.
توضیح: این"قوانینِ آنچه هست"، را هوسرل در "پیشینی های مادی" و نیز" منطق استعلایی" و "وجودشناسی صوری" پی گیری می کند؛ که گویا در هر دو سنت به خوبی باز نشده اند. مفهوم مهم "تبارشناسی منطق" در آخرین اثرش "تجربه و حکم" قصد دارد این استقلال قوانین از احکام ما را نشان دهد.
جمله بیست و پنجم: هر فیلسوف تحلیلی که علاقه مند است بداند چگونه فلسفه به وضعیت فعلی اش رسید نیاز است پژوهشهای منطقی را بخواند تا کشف کند چگونه این سنتهای فلسفی که ازب آثار این دو مبدع نشأت گرفتند تا این اندازه با فاصله از هم جدا شدند: یک سنت شهود ماهیات را پژوهش کند و دیگری تحلیل زبان را( که درباره ی آن خود فرگه نگرشی بسیار دوپهلو دارد).
توضیح: در پایان این جمله اشاره ای به کار اصلی دو سنت شده است پدیدارشناسی در تعریف مختصر اش "شهود ماهیات است" و فلسفه تحلیلی "تحلیل زبان".
شاید فرگه به سبب روحیه آلمانی اش هرگز نتوانست تصمیم قاطعی بگیرد و مدام بین تکست و کانتکست در نوسان بود.
جمله بیست و ششم:آثار اخیر در دورن سنت تحلیلی از کارِث ایوانس متاخر به بعد قصد داشته اند آن اولویت تبیینی را که این سنت از حیث تاریخی به زبان نسبت به اندذشه داده اند، وارونه کنند.
توضیح: در واقع پس از تحلیلات بسیار عمیق فلسفی زبانی ویتگنشتاین و با اولویتی که وی به زبان داد تا مدتها کسی در این سنت جسارت وارونه کردن آن را نداشت.
جمله بیست و هفتم: این مر امکان ایجاد روابط حسنه را فراهم می کند؛ در همان حال ممکن است تحدیدی برای بازگشت به روانشناسی انگاری به نظر رسد.
جمله بیست وهشتم: اینکه چنین بازگشتی رخ ندهد متکی است بر تدبیری برای ساختار اندیشه ها، توسط پیروان این گرایش نو پس از مدل سمانتیک تحلیل زبان فرگه ای.
توضیح: سمانتیک همان معناشناسی است؛ البته معنای مورد نظر فرگه که قبلاً ذکر کردیم.
جمله آخر: آیا ما در اینجا ابزاری برای آشتی دادن این دو سنت به دست آورده ایم؟ و آیا بر دریای بین آن دو پلی زده خواهد شد؟
آکسفورد؛ آوریل 2000؛ مایکل دامت.