زبان، تجربه و حقیقت


مهدی صاحبکار


آنچه من قصد دارم در این مطلب به آن بپردازم، در واقع یکی از مناقشه های اساسی در خصوص نسبت میان تجربه، بداهت، زبان و حقیقت است. چندی پیش با دانشجویی بر سر برخی از این مفاهیم مباحثه ای درگرفت و من تصور می کنم برای اجتناب از هر سوء فهم بایستی به صورت مکتوب نگاهم را می نوشتم. بخصوص که علی نجات غلامی که هم در مقام دوست و هم در مقام همکار با یکدیگر مرتبطیم تلاش کرده تا این مناقشه را از منظر مشترکمان بررسد. از این رو این متن را در ادامه ی تلاش های وی قلمداد می کنم و امیدوارم که به ایضاح مسئله ی مذکور یاری رساند. در ابتدا برای روشن تر شدن موضوع، مختصری از آراء دو جریان رقیب را در خصوص مسئله ی مذکور بیان می کنم و سپس می کوشم با رهیافتی پدیدارشناختی موضع خود را روشن نمایم.

انسان موجودی بیانی (expressive) است. اما باید توجه داشت که کاربرد زبان یکی از امکانات این خصیصه ی بیانی است. پیشفرضی فلسفی وجود دارد مبنی بر اینکه هر معنایی فی نفسه وابسته به زبان است. فرقی نمی کند که کوچک ترین واحد معنا را کلمه (مانند لاک یا سوسور)، یا گزاره (مانند راسل، فرگه یا ویتگنشتاین اولیه) یا کل زبان (مانند کواین) بدانیم، در هر حال تمامی این گرایشات