پدیدارشناسی به مثابه روش تحقیق نوشته غلامی
پدیدارشناسی به مثابه روش تحقیق
راهنمایی هایی برای کسانی که قصد دارند از پدیدارشناسی به مثابه روش تحقیق در پروژههایشان استفاده کنند
بسیاری از دانشجویان و محققین علاقهمندند که تحقیق، پایاننامه یا رساله خودشان را با روشی پدیدارشناسانه انجام دهند؛ چراکه این روش امروزه در سطح جهانی کاربرد فراوانی یافته است. بویژه در رشته های همچون پرستاری، علوم تربیتی، روانشناسی، جامعه شناسی، ادبیات، جغرافیا، معماری و غیره از این روش استفاده فراوانی می شود. با این وجود، اغلب افراد در این راه با مشکلات فراوانی روبرو می شوند. چرا که آشنایی چندانی با روش پدیدارشناسی وجود ندارد و متونی در کار نیستند که گام بندی های این روش را به خوبی نشان دهند. لذا محققین به آثار فلسفی کسانی مانند خود هوسرل و یا هیدگر رجوع می کنند و با برخورد با متونی بسیار تکنیکی و پیچیده سردرگم می شوند. از سوی دیگر درباره روش پدیدارشناسی در کتابهایی که مجموعه روشها را معرفی کرده اند تعاریف بسیار کلی و اولیهای موجود است که در عمل کاربردی ندارند و نمی توان بر طبق آنها پروژه ای را پیش برد. بنابراین می خواهم در این نوشته کوتاه برای دوستانی که می خواهند در تحقیق خود این روش را بکار ببرند مطالبی ذکر کنم که گمان می برم سودمند خواهند بود. ابتدا کلیاتی درباره این روش خواهم گفت سپس افراد و آثاری که می توانند برای محققین قابل ارجاع باشند را معرفی می کنم.
1. کلیاتی درباره روش تحقیق پدیدارشناختی
آنچه قبل از هر چیز باید گفته شود این است که این روش برخلاف بسیاری از روشهای دیگر ذاتاً نمی تواند در گام بندی هایی کاملاً مرحله بندی شده معرفی شود. چراکه این روش بیشتر روشی کیفی است و بر خلاف روشهای کمی نمی توان آنرا چندان در فضای حجمی و آماری ارائه داد. علاوه بر این رهیافتهای خود پدیدارشناسان آنقدر متفاوت و متنوع است که نمی توان همه را در یک الگوی واحد جمع کرد. بنابراین با توجه به تحولات مهم و اساسی که در طول تاریخ پدیدارشناسی رخ داده است این الگوهای روشی نیز تغییر می یابند. براین اساس امروزه دیگر ما از روشهای پدیدارشناسی حرف می زنیم و چندین روش پدیدارشناسی توسط افراد مختلف معرفی شده است که هر یک بنا به علاقه و تعریف خود مجموعه گامهایی ارائه داده اند. در این گامبندیهای مختلف قطعاً مراحل و نکات مشترکی وجود دارد که محقق پس از مطالعه و تطبیقی در آنها و نیز با توجه به زمینه ی تحقیق اش به اجماعی می رسد و می تواند بر طبق یکی از این گامبندی ها و یا ترکیبی از آنها (به شرط اینکه بتواند از آن گامبندی ابداعی اش دفاع کند) تحقیق خودش را پیش برد. همچنانکه ذکر کردم زمینه مورد مطالعه، خودش در تعیین این گامبندی ها نقش دارد. چرا که پدیدارشناسی به معنایی نسبت به موضوع تحت پژوهش انعطاف پذیر است. مثلاً اگر موضوع روانشناختی باشد گامهایی برجسته می شوند که شاید در موضوع معماری چندان کاربردی نداشته باشند. یکی از علل تنوع گامبندی های روش پدیدارشناسی همین است.
لازم به ذکر است برای کسانی که می خواهند از پدیدارشناسی در مقام روش تحقیق استفاده کنند ضرورت ندارد که متون اصلی پدیدارشناسان را بخوانند مگر اینکه ضرورت ارجاعی پیش بیاید. اکثر کسانی که از روش پدیدارشناسی می ترسند به این دلیل است. زیرا مدتی در متون بسیار تخصصی و پیچیده ی فلسفی سر در گم می شوند و دست آخر به نتیجه ای نمی رسند. برخی آثار نیز که درباره ی پدیدارشناسی ترجمه و یا تالیف شده اند متاسفانه چنان گنگ اند که دست کم برای چنین کسانی کاربردی ندارند. البته به هر حال لازم است محقق دریافتی از فلسفه پدیدارشناسی نیز داشته باشد اما باید دقت کند که آثار اصلی پدیدارشناسی را در راستای روش تحقیق در موضوع و رشته مورد نظرش بخواند.
از این رو من در ادامه تلاش می کنم آن افراد و آثاری را معرفی کنم که منحصراً به درد این افراد محقق می خورند و می توانند در حداقل زمان ممکن آنها را به روش پدیدارشناسی برسانند و آن را برای ایشان قابل استفاده کنند. فقط ذکر این نکته الزامی است که روش شناسان پدیدارشناسی خود بر دو گروه اند آنهایی که مستقیماً در همان رشته مورد نظر در مقام پدیدارشناس آن رشته مشهوراند و آنهایی که آثاری درباره ی روش پدیدارشناسی به طور کلی دارند. مثلاً کسی مانند شولتز امروزه یکی از مهم ترین روششناسان در پدیدارشناسی معماری است و آثاری در این زمینه دارد. یافتن چنین افرادی در رشته های تخصصی کار ساده ای است و من نیز اطلاع چندانی از این افراد در رشته های تخصصی ندارم و اصلاً برای من شناخت آنها ضروزتی ندارد. به هر حال امروزه در هر رشته ای –مثل مطالعات فیلم، روانشناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی و غیره- افرادی هستند که پدیدارشناس این رشته ها هستند و فردی که می خواهد در رشته خودش به تحقیق پدیدارشناسانه بپردازد می تواند با اندکی جستجو آنها را بیابد. البته در برخی رشته ها نیز شاید هنوز روش پدیدارشناسانه به کار بسته نشده باشد و یا شاید کسی هنوز به مقام مرجع نرسیده باشد. در چنین حالتی می توان از متخصصین رشته های مجاور استفاده کند و یا آثار روشششناسان عمومی را بخواند و در آن رشته به کا ببندد مثلاً کسی که می خواهد در رشته جغرافیای شهری تحقیقی پدیدارشناسی انجام دهد می تواند از افرادی که پدیدارشناس معماری هستند استفاده کند. به هر حال هدف من معرفی افرادی است که روش پدیدارشناسی را به طور عام معرفی و گامبندی کرده اند.
2. روششناسان پدیدارشناس
گفته شد که روششناسان با توجه به جهت گیری های اصلی در تاریخ پدیدارشناسی روش خود را معرفی کرده اند. از آنجا که پدیدارشناسی خود چند شاخه اصلی دارد روش نیز متناسب با این شاخه ها مفصل بندی شده است. مثلاً امروزه گفته می شود که پدیدارشناسی در طول تاریخ خود چهار شاخه ی اصلی یافته است: پدیدارشناسی فرارونده ( استعلایی)؛ پدیدارشناسی رئالیستی؛ پدیدارشناسی اگزیستانسیالیستی و پدیدارشناسی هرمنوتیکی. تقریباً مطابق با این شاخه ها روش های پدیدارشناسی نیز گامبندی شده اند. برخی از معروف ترین افرادی که تلاش کرده اند این روش را گامبندی کنند عبارتند از ماکس فان ماننMax Van Manen( که روشی که معرفی می کند تا حدودی بر طبق پدیدارشناسی هرمنوتیکی است) آمدئو گیورگی Amedeo Geiorgi( که روشی که معرفی می کند تا حدودی بر طبق پدیدارشناسی اگزیستانسیالیستی است) و موستاکاسMostskas( که روشش تا حدودی فرارونده است). هر کدام از اینها آثاری دارند که که روش خود را در آنها توضیح داده اند. در این میان فان مانن سایتی خصوصی دارد به نام phenomenologyonline.comکه در آن اصول اصلی تعریف خود را از پدیدارشناسی و روش آن به خوبی توضیح داده است و بازدید و استفاده از سایت او را به همه محقیقن و علاقه مندان به پدیدارشناسی توصیه می کنم. البته کسانی دیگر نیز گامبندیهای دیگری پیشنهاد داده اند که می توان با پی گیری همین افراد مابقی را نیز یافت. مثلاً اشپیلگبرگ در کتاب جنبش پدیدارشناسی نیز یک گامبندی معرفی کرده است. امروزه مقالات زیادی درباره این افراد وجود دارد که یا روش معرفی شده این افراد را نقد کرده اند یا آن را توضیح داده و پروروده کرده اند و یا اینکه این روشها را بایکدیگر ترکیب کرده اند که به هر حال مطالعه هر چه بیشتر آنها به غنای تحقیقات پدیدارشناختی کمک خواهد کرد. االبته خود این افراد نیز در رشته ای تخصصی صاحب نظر اند -مثلاً فان مانن متخصص علوم تربیتی است- اما تلاش کرده اند از منظری عام روش پدیدارشناسی را گامبندی کنند.
نکته پایانی اینکه دقت داشته باشید که روششناسی پدیدارشناسی را با پدیدارشناسی به مثابه روش تحقیق اشتباه نگیرید. اگرچه اینها با یکدیگر همپیوندند اما در پدیدارشناسی به مثابه روش گامبندیها ارائه می شوند و در روششناسی پدیدارشناسی درباره ی رهیافتهای فلسفی بحث می شود.
در کل هدف من از این نوشته این بود که خواننده سرنخی برای مطالعه بیابد و خود می تواند این سر نخ را تا پایان دنبال کند. علاوه براین، آثار این افراد آثاری برای ترجمه ارزشمند اند و اگر کسانی چنین خدمتی کنند و این آثار را به فارسی برگردانند بی شک کارشان شایسته تقدیر است. البته من خودم ترجمهی یکی از این مقالات را در همین وبلاگ می آورم که درباره ی روش گیورگی است. همچنین قبلاً مقاله ای در این زمینه نیز تالیف کرده ام و در این وبلاگ هست که رکن اصلی آن روش فان مانن و برداشتم از آن است البته باضافه برخی نکات دیگر که آنرا هوسرلی تر کرده است.