پیشینی و پسینی در نظر کانت و هوسرل ترجمه غلامی
پیشینی و پسینی در نظر کانت و هوسرل
از دو دایره المعارف تخصصی کانت نوشته هاوارد کایگیل و هوسرل نوشته جان دروموند
ترجمه: علی نجات غلامی
توضیح مترجم: مطالب پیش رو را بطور جداگانه از دو دایره المعارف ترجمه کرده بودم. از آنجا که این دو مفهوم از کلیدی ترین مفاهیم فلسفه مدرن اند، با خودم اندیشیدم بد نیست بدون هیچ دخالتی آنها را کنار هم قرار دهم و تقدیم دوستداران کنم. امیدوارم مورد استفاده باشد.
دایره المعارف کانت: پیشینی/ پسینی
تمایز بین پیشینی و پسینی در قرن پیش از کانت برای متمایز کردن گونههایی از برهان منطقی به کار میرفت:" وقتی که ذهن از علل به معلولها دلیل میآورد برهان، پیشینی نام میگیرد و وقتی ذهن از معلولها به علل دلیل میآورد برهان پسینی نام دارد(Arnauld, 1662, p. 301). این معنا هنوز نزد وولف و بومگارتن در میانه قرن هجدهم کاربرد داشت، و همین نحوهی استعمال بود که توسط هیوم در رساله (Treatise1739) مورد انتقاد قرار گرفت. کانت این تمایز را در نقد عقل محض بطور قابل توجهی بسط داد؛ که در آنجا مفهوم پیشینی نقشی اساسی ایفا میکند. درحالیکه این دو اصطلاح از حیث سنتی بر صورتهایی برهانی دلالت داشتند و علاوه بر این در مکتب وولفی به انواعی از دانش که با این نوع براهین حاصل میشدند اشاره داشتند، کانت حیطهی آنها را فراتر از دانشی که قبل از حکم است وسعت داد و بخصوص تا اصل عناصر دانش (شهودات و مفاهیم) پیش برد.
از نظر کانت دانش پسینی و احکام آن هیچ مسئله خاصی را برای فلسفه مطرح نمیکنند:" امکان احکام پسینی ترکیبی، یعنی آنهایی که از تجربه گرد می آیند، [مثل احکام پیشینی] نیز نیاز به هیچ شرح خاصی ندارد؛ زیرا تجربه چیزی نیست مگر یک توالی از به هم پیوستن(ترکیب) ادراکات"(P •5). چنین دانشی و عناصر آن از تجربه مشتق میشوند ترکیب آنها متکی است بر "عرف" و "تداعی معانی". کانت حاضر به تصدیق انتقادات هیوم بر اعتبار این شکل دانش است، اما از اعتبار دانش پیشینی و عناصر و احکام مقومهی آن دفاع میکند. بنابراین بیشتر تحلیلات کانت درباره این تمایزِ بین پیشینی و پسینی بر روی ویژگی پیشینی تمرکز دارد. گزینش این تمرکز با میل به دفاع از ویژگی پیشینی ترکیبیِ احکامی که متافیزیک را برمیسازند برانگیخته شده است.
معیار سنتی تمایز بین این دو گونه برهان، چه از علت به معلول حرکت کند، چه برعکس؛ دیگر برای کانت معتبر نیست. بنابراین معیار جدیدی برای دانش پیشینی بسط می دهد: این معیارها (a) محض بودن و (b) کلیت و ضرورت اند. این معیارها بطور جداگانه در نظر گرفته شدهاند اما اغلب همراه با فرض وجود یک معیار، دیگری نیز هست.
جهت استدلال برای محض بودن دانش، احکام و عناصر پیشینی، می گوید که آنها نحوه هایی " واضح و یقین آور" از دانشی هستند که مستقل از تجربه است. آنها "کاملاً به طور پیشینی برآمده اند؛یعنی مستقل از تجربه" در مقام متقابل با آن نحوه های پسینی دانش که "صرفاً از تجربه اخذ شدهاند". آنها مستقل از تجربهاند بدین معنا که حاوی هیچ "مخلوطی" از امرمحسوس نیستند؛ و بدین معنا که آنها از آن مشتق نشدهاند. بعلاوه کانت استدلال میکند آنها نه تنها دقیقاً مستقل از تجربهاند-"دانشی که مطلقاً مستقل از همهی تجربهها است" (CPR B 3)- بلکه حتی شرط تجربهاند.
محض بودن عناصر دانش پیشینی با فرایند انتزاع به اثبات میرسد." بطور کلی صورتهای محض شهود حسی -زمان و مکان- با انتزاع کردن " هرآنچیزی که فاهمه از طریق مفاهیماش بدان میاندیشد" از تجربه و بنابراین "تجرید" امر محسوس و سپس جداکردن "هر آنچه که متعلق به امر محسوس است " کشف میشوند؛ بنابراین چیزی بجز شهود محض و صرف صورت نمودها باقی نمیماند که همهی آن چیزی است که در آن امر محسوس بطور پیشینی بکار رفته است (CPR A 22/B 36). در مفاهیم پیشینی یا "مقولاتی" که"شروط پیشینیای هستند که بر اساس آنها امر محسوس تجربی تکیه دارد و به مثابه بستر آن هنگامی که هر چیز تجربی از نمودها منتزع میشود نیز همین حالت است. با این حال اثبات محض بودن اصول پیشینی خود نیازمند یک معیار است، زیرا چگونه از آن سو میتوان دانست که فرایند انتزاع به حد نهایی خود در یک پیشینی رسیده است؟
معیارهای کلیت و ضرورت برای تثبیت دستیابی به یک حکم یا عنصر پیشینی بکار میروند. اگر این شهود یا مفهوم ضرورتاً برای هر تجربهای حفظ شود پیشینی نام میگیرد. کانت این استدلال را در چندین جای نقد عقل محض بکار میبرد، با حرکت بین دانش، احکام، مفاهیم و شهودات کلی و ضروری که همه تحت عنوان پیشینی وصف می شوند. در یک جا در "مقدمه دوم" از دانش پیشینی به احکام و به مفاهیم و درنهایت به "قوهی دانش پیشینی" حرکت میکند. او اینگونه آغاز میکند :"ضرورت و کلیت مستقیم (بی واسطه) بنابراین معیاری مطمئن دانش پیشینیاند و از یکدیگر غیر قابل تفکیکاند آنگاه بیان میکند :" آسان است نشان دهیم که واقعاً احکامی بشری وجود دارند که ضروریاند و در صریح ترین معنا کلیت دارند و بنابراین احکامیاند که احکام محض پیشینیاند و از گزارههای ریاضیاتی مثال میآورد. کانت از تجزیه-تحلیل دانش پیشینی، سریعاً به سمت براهینی مبنی بر وجود اصول پیشینی حرکت میکند. اولین برهان که به نقش ضروری آنها در تجربه میپردازد چنین است:" این امکان هست تا نشان داد که اصول پیشینی محض برای امکان تجربه واجباند و بنا براین وجود پیشینی آنها ثابت شود زیرا چه هنگامی است که تجربه میتواند تیقن خود را احراز کند اگر همهی قواعدی که بر طبق آنها حاصل میشود خودشان همواره تجربی باشند و بنابراین محتمل(امکانی) باشند؟ در اینجا محض بودن امر پیشینی برای پشتیبانی از کلیت و ضرورت آن بکار میرود. دومین برهان بشیوه ای انتزاعی حاصل می شود. برهان برای یک پیشینی حاصل از شهود و انتزاع کردن آن از همه کیفیات پیکره تجربی آن است تا جایی که به مکان به مثابه باقی مانده حتمی یا پیشینی شهود برسد. برهان برای یک مفهوم پیشینی این است که از یک ابژه همه ی ویژگی هایی که تجربه به ما آموخته است منتزع می شود، بدین غرض که به یک مفهوم یا یک مقوله پیشینی که در این مورد جوهر است برسیم.(B56)
برهان برای محض بودن یا کلیت و ضرورت یک پیشینیِ شهود بیان(Exposition) نام دارد؛ در حالیکه برهان برای مفهوم پیشینی فاهمه یا مقوله استنتاج(Deduction) نام دارد. اگر اصول یا عناصر پیشینی بتوانند از طریق بیان یا استنتاج اثبات شوند آنگاه کانت نه تنها می تواند ادعا کند که وجود اصول پیشینی را به اثبات رسانده است بلکه دامنه آنها را نیز معین کرده است. با این حال نظریه او در خصوص "دکترین استعلایی عناصر"مناقشه های عظیمی را بر انگیخته است که هیچ نشانی از رفع آنها نمی بینیم این امر خود در خطر گزارشی از دانش مورد تصدیق است که نه تجربی است و نه ایدئالیستی. اکثر مناقشه ها در منیع اصول پیشینی و کلیت و ضرورت آنها است. این منبع در حواس یا تجربه نیست(لاک) ؛ نیز بر خدا متکی نیست(دکارت)؛ همچنین ایده های "فطری" و"ذاتی" نیستند (لایب نیتس و وولف)
یکی از دلایل اصلی بر دیرپایی این مناقشه گزارش مبهم و گهگاه مرموزی درباره کلیت پیشینی است که کانت در آزثار منتشر نشده اش ارائه می دهد. این امر ممکن است با ارجاع به تاملات و یادداشتهای منتشر نشده اش روشن شود. در نقد عقل محض کانت متمایل است منیع کلیت و ضرورت پیشینی را به فعالیت خودانگیخته سوژه نسبت دهد، اما یادداشتهای منتشر نشده اش کمتر سرپوشیده اند :" همه کنشهای ما و دیگران ضرورت منداند و تنها فاهمه (واراده تا آنجا که بتواند با فاهمه متعین شود) آزاد است و یک خود کنشی محض است که از طریق هیچ چیزی مگر خودش متعین نمی شود. بدون این خودانگیختگی تغییر ناپذیر هیچ چیزی را بطور پیشینی نخواهیم شناخت. در اینجا مسئله نظری پیشینی بروشنی با خودانگیختگی و آزادی ارتباط داده شود و از طریسق آنها به فلسفه عملی ربط داده شده است. بنابراین موضوع پیشینی تهدید می کند که تمایز بین فلسفه نظری و عملی را منحل کند، گامی که توسط ورثه بی واسطه ایدئالیست کانت برداشته شد. فیخته پیشینی را آن واحد در فعالیت عملی و نظری سوژه قرار می دهد. استدلال او تاثیر عظیمی بر نئوکانتی انگاری اواسط تا اواخر قرن نوزدهم گذاشت که دستور کاری برای تاکید مطالعات کانتی در قرن بیستم بر روی مسائل بیان و استنتاج تدارک دیدند. کتاب تاثیر گذار هرمان کوهن دنبال این دستور کار معروف بود که نظریه احیاء شده کانت درباره پیشینی ها را به اثبات رساند. این خود قسمتی از یک گرایش عام بود که دنبال منابع جدیدی برای کلیت و ضرورت بگردند؛ چه در روانشناسی، چه در فیزیولوژی و چه در جامعه شناسی. یک پیشرفت تاثیر گذار، توسط فرگه انجام شد که منظرگاه تاکید بر روی منبع کلیت و ضرورت را به سمت تصدیق احکام پیشینی تغییر داد. ضمن انجام چنین کاری او ناخودآگاه به مسئله اصلی کانت بازگشت کرده بود، یعنی مسئله اثبات معغیارهایی برای احکام پیشینی، بازگشتی که با تعریف پیشا-کانتی ویتگنشتاین از صدق پیشینی به مثابه "آنچیزی که امکانش صدق اش را تضمین می کند"، مهر تایید خورد.
دایره المعارف هوسرل: پیشینی/پسینی
A POSTERIORI :پسینی، ماتاخر: پسینی در تقابل با پیشینی تعریف می شود. در حالیکه پیشینی با ضرورت و کلیت اش و کاربرد پذیری اش بر ابژه های هم امکانی و هم واقعی مشخص می شود، پسینی فاقد کلیت و ضرورت است و تنها بر ابژه های واقعی کاربرد پذیر است. از این رو مفهوم پیسینی در نزد هوسرل معنای سنتی تجربه "ماتاخر از" یا "متکی بر" را به خود می گیرد.
A PRIORI. : پیشینی، ماتقدم:پیشینی سه جنبه دارد: مقید به هیچ گونه موجود(existent) خارجی نیست بلکه برهر چیز واقعی مقدم است تا آنجا که متعلق است به همهی ابژههای ممکن از یک نوع داده شده(given :پیش رو ، حاضر شده، در معرض تجربه قرار گرفته) یا همه ی ابژه های ممکن که در یک عرض(property: صفت، ویژگی، خصیصه) داده شده نمایان می شوند؛ تنها در تقابل با پس زمینه ی تکثری از ابژه ها قابل کشف و شناختنی است. با این حال انواع پیشینی مختلفی وجود دارد همانطور که قبلاً وجود داشت. آنها بر اساس تفاوت های بین انواع مختلف ادراکی که قابلیت مفهوم گردانی یک پیشینی را دارند از هم متمایز می شوند، یعنی براساس تفاوتهای بین بصیرتِ(insight: بینش، دیدن، فهم، فراست) ماهوی(essential insight) ، ایدئال سازی(idealization) و صوری سازی(formalization) محض.
اولین تمایزی که باید صورت گیرد آن تمایزی است که بین درک شده ی پیشینی در صوری سازی و صداق دانستن آن بر همه ی ابژه ها، هرچه که باشند، و درک شده پیشینی در انواعی از مفهوم سازی که به سمت عینیت های معینی از انواع ، جنس و منطقه مرتب شده اند، یعنی درک شده پیشینی در بینش و ایدئال سازی ماهوی محض. این تمایزی است بین پیشینی صوری و پیشینی مادی یا محتمل( : contingent الوقوع تصادفی مشروط). پیشینی صوری و پیشینی مادی از ذات باهم متفاوت اند؛ زیرا پیشینی صوری برخلاف پیشینی مادی یک هسته مادی معین که بر کاربردپذیری آنها بر ابژه ها حد ومرز زند ندارد. با این وجود بطور ذاتی پیوستگی دارند زیرا پیشینی صوری حرکت به سمت کلیتی عامتر را تکمیل می کند که در حرکت از فرد جزئی به سمت نوع و به سمت جنس و به سمت منطقه ارائه می شود.
دومین تمایز ی که باید ترسیم شود بین پیشینی مادی و آنچیزی است که هوسرل " یک پیشینی مقید به امر تجربی (empiricalآمپریکی) " مینامد. این مورد اخیر متفاوت است با پیشینی مادی محض که در آن پیشینی مقید است به امر تجربی که گسسته است از محتویات واقعی شده در تعمیم های تجربی؛ و محتویات را در مقام ضرورت مفروض برای همه ی ابژه های موجود آن نوع، شهود (intuits: مشاهده ی شرط و دیدن شرایط و بسترهای چیزهایی که در کانون دیدن ما هستند)می کند. پیشینی مقید است به تجربی زیرا بصیرت کلی خود را توسط تغییر آیدتیک به آزمون نمی گذارد. این نوع از کلیت با ضرورت مفروض خود همان ضرورت پیشینی محض که به همه ی ابژه های ممکنِ یک نوع ، جنس یا منطقه تسری می یابد نیست.
سومین تمایزی که باید ترسیم شود آنی است که بین پیشینی ابژکتیو و پیشینی استعلایی است. پیشینی ابژکتیو مشتمل است بر ضرورتهای مادی و صوری که تحت آنها هر دوی اعیان ذهنی و مادی می گنجند. پیشینیِ ابژکتیوِ منطقهیِ ذهنی، روانشناسی محض را حاصل می آورد. با این حال بر طبق نظر هوسرل، هر گونه تلاشی برای بسط یک روانشناسی محض تا حد یک علم استوار و پیشینی با مشکلاتی جدی روبرو می شود. اگر پیشینی بودن منطقه ذهنی چنین فرض شود که قادر به فهم این است که چگونه سوژه هایِ در جهان باعث شناخت جهان می شوند، مشکلی که فوراً پیش می آید این است که ذهن یک منطقه است که از قبل خودش در درون جهان تجربه شده است. بنابراین باید یک گزارشی پیشینی از آگاهی ارائه شود که پژوهش می کند چگونه جهان از قبل و بطور بی نام و نشان به آگاهی نظری ای که به مطالعه روانشناختی می پردازد ازپیش-داده(PRE-GIVEN)شده است. چنین گزارشی توسط پدیدارشناسی(phenomenology) ارائه می شود، و این بر هر گونه روانشناسی مقدم است. در نتیجه علاوه بر و مقدم بر پیشینیِ ابژکتیوِ منطقه ذهنی، می باید آگاهی استعلایی پیشینی وجود داشته باشد. ویژگی قصدی(intentional: روی آوردی) آگاهی استعلایی مستلزم است بر اینکه تقدم آن شامل نه تنها تقدم حیات ِ عقلی و سوبژکتیو(:subjective پیشا ایستا) می شود بلکه دقیقاً شامل تقدم ابژه ها نیز تا آنجا که ابژه های تجربه هستند می شود. به عبارت دیگر پیشینیِ استعلایی پیشینی بودن آگاهی- از- جهان- درمقام- جهانِ- تجربه شده، است.
تمایز اصلی، تمایز بین پیشینی استعلایی و پیشینی ابژکتیو است. پیشینی استعلایی می تواند به مثابه آن بخش متمایز شود که ساختارهای صوری محض همه ی تجربه های آگاهانه و همه ی ابژه ها آنگونه که تجربه شده اند را آشکار می کند و آن بخش که ساختارهای پیشینی انواع مختلف تجربه و ابژه های آنها را آشکار می کند. پیشینی ابژکتیو خود به دو بخشِ پیشینی صوری و پیشینی مادی یا محتمل تقسیم می شود. سرانجام ، پیشینی مادی به دو بخش ماهیت دقیقِ (exact essence) درک شده در کلی سازی ؛ یعنی ماهیت محض درک شده در بصیرت ماهوی ؛ و نوع(type) پیشینی مقیدِ به امر تجربی، تقسیم می شود.